تبليغاتX
روانشناسی واضطراب

روانشناسی واضطراب

روانشناسی

تهيه كننده : باهره السادات انوري

 

تقديم به:
تماميت عاطفه و محبت
تويي كه راه به موعود مي بري مارا
فردا تصويري از توست و آفتاب تصويري از چشمان تو
شعرهاي خاموشم را به تو هديه مي كنم
تا چراغي از جنس دلت برشاخه هاشان بياويزي
به نام خداوندي كه تا او نخواهد
صبا پرده گل نشكفاند و
با گيسوان شمشاد نجنباند
بي محكم او زمرد
غنچه بيجاده
نگردد و بي
صنع او
لاله پر
ژاله
نشود
چكيده:
افسردگي امروزه يكي از معظلات جامعه متمدن، در عصر ارتباطات ميباشد.
شناخت علل افسردگي و علائم آن و همچنين چگونگي مقابله با آن يكي از مباحث عمده در روانشناسي مي باشد.
اينجانب در اين تحقيق علت عمده افسردگي را ابتدا از دوران كودكي مورد بررسي قرار داده و سپس در دوران نوجواني و جواني و به بررسي عوارض ناشي از آن پرداخته ام.
در اين تحقيق مسأله مورد نظر: ماهيت افسردگي در زمينه هاي آن و روش گردآوري اطلاعات، روش پژوهش كتابخانه أي با استفاده از كتب و جملات معتبر بود.
و يافته هاي حاصل از اين تحقيق به طور فشرده بر اين اساس است كه با توجه به زمينه هاي بروز افسردگي كه مي تواند بسياري از عوامل از جمله عوامل استرس زاي محيط، جدائي ها و فقدان ها و زمينه هاي ايجاد اين اختلال در افراد مستعد اين بيماري باشد ميتوان با شناخت اين موارد به نتيجه بهتر و سريعتر اين بيماري اقدام كرد. در پايان لازم به ذكر است كه دوران حساس كودكي و نوجواني را دريابيم چرا كه چه بسيار بيماريهاي هستند كه ريشه در اين حساسترين دروان عمر دارند .

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:39  توسط   | 

 روانشناسي

تهيه كننده : باهره السادات انوري

 

آفتابي لب درگاه شماست كه اگر در بگشاييد؛ به رفتار شما مي تابد.

 

 مقدمه:

 اين روزها تقريباً همه از افسرده بودن حرف مي زنند ولي «افسرده بودن» يعني چه؟ آيا اين يك اصطلاح پزشكي نظير «عفوني شدن» است يا به مفهوم عاميانه «بي دل و دماغ بودن» نزديكتر است؟ وقتي مي گوييد «افسردگي» منظورتان دقيقاً چيست؟ آيا مي توانيد افسردگي را به طور روشن با كلماتي كه قابل درك براي ديگران باشد توصيف كنيد؟ به احتمال زياد درخواهيد يافت كه روشن و واضح بودن در اين مورد كاري بس دشوار است زيرا كلمه افسردگي به طرق مختلف توسط آدم هاي مختلف بكار برده مي شود براي بعضي ها افسردگي يك حالت است. براي بعضي ديگر يك نوع خاص تجربه برخي از مردم آنرا يك واكنش عاطفي در قبال زندگي مي دانند و برخي افسردگي را يك بيماري به شمار مي آورند به همه آنچه گفتيم بطور كلي افسردگي مي گويند ولي منظور واقعي ما از اين واژه چيست و چه تفاوت هايي ميان حالاتي كه گفته شد وجود دارد؟

20% جمعيت ايران افسرده هستند. در تحقيقاتي كه در دانشگاه هاروارد انجام شده اين نتايج بدست آمده است كه اگر علل اصلي و عمده مرگ و مير را به 10 دسته مهم تقسيم بندي كنيم مهمترين آن افسردگي مي باشد كه بيشترين آمار مرگ و مير در مورد افسردگي ديده شده است. شكستهاي پي در پي انسان را افسرده و ناكام مي كند. انسان وقتي روي خود فشار ميآورد آستانه مقاومتش پايين مي آيد و در قبال مشكلات زندگي افسرده ميشود. تهوع، سردرد، دل درد و بيماريهايي مثل آسم و زخم معده از جمله بيماري هاي روان تني مي باشند. لازم به ذكر است افسردگي باعث بوجود آمدن 2 حالت بسيار مهم در فرد مي شود اول باعث اضطراب مي شود كه منجر به بروز حالاتي چون كاهش دقت و تمركز مي شود و دوم باعث كاهش عزت نفس در انسان مي گردد.افسردگي از جمله اختلالات خلقي مي باشد و خلق، احساس عاطفي در برگيرنده همه فرايندهاي عاطفي مي باشد پس خلق طبيعي هميشه سرشار نيست بلكه تمام عواطف را ممكن است تجربه كند (منظور از كلمه افسردگي Depression مي باشد). صبح ها ريتم عاطفي پايين در ريتم شناختي بالاست ولي شما ريتم عاطفي بالا و ريتم شناختي پايين است و تلقين پذيري در غروب بيشتر است و هيتلر از جمله كساني بود كه بيشتر سخنراني هايش را غروب انجام مي داد، پس صبح ها سرشار از انرژي هستيم ولي كم كم انرژي در غروب پايين مي آيد و يك اخساس افسردگي خفيف به ما دست مي دهد.در مورد اهميت افسردگي نيز لازم به ذكر است كه اگر افسردگي نبود انسان تعادل رواني خود را از دست مي داد. افسردگي لازمه تعادل است و راه مبارزه با افسردگي داشتن اعتقادات و اينكه بدانيم همه چيز مشيت الهي است. در كاربرد روزانه، واژه افسردگي به تجربه ناشادي گفته مي شود كه تحمل آن دشوار است اين حالت افسردگي توأم با اضطراب، ويژگي اصلي تعريف باليني افسردگي (ريتا ويكس، 1979) افسردگي يكي از اختلالات خلقي و رفتاري با درجه هاي مختلف مانند غمگيني، يأس، نوميدي، تنهايي، شك و ترديد و احساس گناه است (فرهادي 1376)

 افسردگي علامت بسيار شايعي است. يعني تخمين ها نشان مي دهد كه در حدود 30% از مردم در طول حيات خود دچار افسردگي مي شوند.در هر مقطعي از زمان تقريباً 15% جمعيت دپرسيون دارند كه بسياري نياز به مراجعه به طبيب را ندارند و فقط و آنها تحت معالجه هستند. افسردگي در زنان دو تا چهار برابر مردان گزارش شده است كه در اين زمينه شايان ذكر است كه بسياري از محققان بر اين عقيده اند كه اين موضوع گرفتار اثر هاله أي شده است و دلايل خاصي را از جمله اينكه زنان بيشتر از مردان با اطرافيان درد دل كرده و مشكلات خود را عنوان مي كنند دوم اثر هورمونها را در سيكل ماهانه خانمها نمي توان ناديده گرفت و سوم اينكه خانمها بيشتر از آقايان در صدد درمان خود بر مي آيند.در مورد اختلالات رواني افسردگي شايان ذكر است كه فرد در چنين وضعي غمگين و افسرده است، گريه مي كند، از خوردن غذا امتناع مي كند، دچار يأس و بدبيني مي شود، خود را بي ارزش تلقي مي كند. و گاهي خود را گناهكار مي داند و شديداً احساس تقصير مي كند. فردي كه در حال افسردگي بسر مي برد علاقه أي به ديگران ندارد

 بيان مسأله:

 هدف از اين پژوهش بررسي ماهيت افسردگي، تعاريف متناوب افسردگي، عدم افسردگي، بررسي افسردگي به عنوان يك بيماري، انواع افسردگي، طبقههاي شخصي اختلالات خلقي، خصيصه هاي اصلي يك دوره افسردگي عوامل مؤثر و زمينه ساز در افسردگي، ريشه يابي افسردگي از دوران كودكي، و در نهايت انواع روش هاي درمان كه در افسردگي بكار مي رود، ميباشد.

 

مرور سوابق قبلي:

 

 اصطلاح اختلالات خلقي، اصطلاحي است كلي كه مربوط مي شود به اختلال رواني كه در آن آشفتگي اساسي در خلق است.

الف) تحقيقات انجام شده در ايران:
1. تغييرات خلق (به طرف افسردگي يا سرخوشي) يا نوسانات خلقي ديگر، به طور عمده از لحاظ درجه شدت و طول مدت، متناوب است. تغيير ممكن است بدون علت واضحي رخ دهد، نامتناسب به نظر آيد يا مدت زيادي ادامه يابد.

 2. هرگونه آشفتگي در فكر و رفتار كه با اين اختلال همراه باشد متناسب با خلق بيمار خواهد بود.

 3. در بسياري از اوقات چنين به نظر مي رسد كه ناهنجاري فعاليت، خلق و افكار رابطه توضيع پذيري با محيط اجتماعي بلاواسطه فرد داشته باشد.

ب) تحقيقات انجام شده در خارج كشور

اختلالات خلقي كه در اينجا طبقه بندي شده اند شامل آنهايي است كه:

1. در طبقه بندي قبلي انجمن روان پزشكي امريكا در گروههاي مختلف از قبيل اختلالات خلقي، اختلالات شخصيت، اختلالات نوروتيك طبقه بندي شده بودند. در سالهاي اخير تحقيقات زيادي در اين زمينه بوجود آمده اند.

 2. پيشرفتهايي در انواع دارو درماني، از جمله افسردگي هاي سه حلقه اي، مهار كننده هاي مونوآنين اكسيد از، ليتيوم، و بعضي از نوروليتپكها حاصل شده است. (كلارنس. ج. راو. مباحث عمده روان پزشكي، ترجمه دكتر

وهابزاده 1987).

افسردگي و دوران نخستين كودكي

براي بعضي ها از دست دادن پدر يا مادر در يك سن بحراني طي كودكي موجب ابتلاء به افسردگي در دوران بعدي زندگي خواهد شد. روانكاوان يعني متخصصاتي كه تجارب افراد را در پسوند با روابط آنان با ديگران تجزيه و تحليل مي كنند هميشه علاقه فراوان به تجارب دوران نخستين زندگي داشته اند، توجه خود را بر رابطه مادر و نوزاد متمركز كرده اند و دريافته اند كه افسردگي ممكن است ريشه در نخستين اعمال متقابل ميان مادر و نوزاد او داشته باشد. اين گفته ممكن است تخيلي و واهي به نظر بيايد و بي تهيه برنامههايي براي معالجه آن مؤثر است.
مادر و نوزاد به همراه هم يك واحد عملكردي را تشكيل مي دهند كه هر يك از آنان به ديگري وابسته است. در جهاني كه كودك تجربه مي كند، مادر را همچون جزئي از خود مي بيند جزئي كه تجسم رضايت، آرامش، شادي و امنيت است ولي بعداً مي تواند فرق بين من و غيرمن را تشخيص دهد (اين دهان بخشي از من است ولي اين پستان بخشي اوست) بنابراين در ابتدا مادر و نوزاد يك وجود واحد هستند و اين حالت باعث بروز احساس ريشهاي «همه چيز دنيا خوب است» مي شود. در اين مورد نقش مادر، ارضاي نيازهاي كودك است و اين ارضاي مداوم و قابل پيش بيني نيازهاست كه به گفت

اريك اريكسون (Ericson) (اعتماد اساسي) نام دارد. پستان مادر كه نوزاد از آن تغذيه مي كند پستان خوب مي شود كه چرا كه هميشه در دسترس است ولي روز وحشتناكي فرا مي رسد كه وقتي كودك خواهان پستان مادر است پستان حاضر نمي شود و اين لحظه در تكامل كودك بسيار حساس است. ناگهان آن بخشي كه براي كودك به معناي امنيت است و ديگر حضور ندارد به جاي آن احساس كمبود، به همراه درد، نگراني و ترس، هرچند مبهم، در او بوجود ميآيد. كودك ممكن است به جاي پستان مدتي انگشت خود را بمكد ولي طي اين جريان مقداري هوا نيز مي بلعد كه معده اش را متورم مي كند و با ايجاد درد، فشار وارده بر او را شديدتر مي كند. هيچ كس نيست كه به او كمك كند تا هواي معده اش را خارج سازد و بنابراين از دست دادن مادرش براي او با درد و پريشاني مترادف مي شود.

 وقتي كودك قادر مي شود مادر خود را بعنوان يك وجود جداگانه ببيند ممكن است بكوشد او را تحت كنترل خود بگيرد تا باز از دست او نگريزد. كودك گريه مي كند تا ببيند آيا مادرش براي دريافتن علت گريه او خواهد آمد، اشياء را از تخت خود به بيرون پرتاب مي كند تا ببيند آيا مادر براي برداشتن آنها خواهد آمد، تمام اين رفتارها را مي توان به يادگيري كودك تعبير و تفسير كرد.
پس كودك بايد با اين حقيقت كنار بيايد كه مادرش بعضي وقتها خواهد رفت تا آنجا كه كودك درس دوم را كه بالاخره مادر باز مي گردد را فرا ميگيرد. عدم اطمينان اساسي بوجود نخواهد آمد. آنچه براي مادر تنها چند دقيقه است براي كودك ابديت محسوب مي شود. با اين همه اگر مادر پس از طي يك زمان منطقي و معقول باز مي گردد، كودك ياد خواهد گرفت كه ارضاي نيازهاي خود را به تعويق بياندازد.

 تا اين زمان در مرحلهاي كه تحليلگران آن را «رابطه اشياء» نام نهاده اند فرارسيده است كودك در جهاني مملو از اشياء (از جمله افراد) زندگي مي كند و مانند يك قادر متعال احساس مي كند همه اشياء (و تمام مردم) براي خدمت به او خلق شده اند. برخي از اشياء براي او ارزش بيشتر از سايرين دارند. مادرش در مقام اول قرار دارد و در مرحله بعدي معمولاً شيئي كه مي تواند در غياب مادر جاي او را بگيرد. ما همه در كودكي، خرس عروسكي ، يا پتويي داشته ايم كه هرچند كهنه و پاره شده بود سخت به آن چسبيده بوديم و هنگامي كه مادر نبود، از آن كسب آرامش مي كرديم. اشيايي كه راحتي و اطمينان مي بخشند و مي شود روي آنها تكيه كرد اشياء خوب (اشياء محبوب) و آنهايي كه كودك ياد مي گيرد به آنها اطمينان نكند و حتي باعث بروز درد مي شوند «اشياء بد» كودك با بخشي از بدن خود نيز به عنوان اشياء بد برخورد مي كند نظير دندان كودك وقتي در مرحله دندان درآوردن باعث درد و ناراحتي مي شود، در چنين حالتي كودك با آن قسمت از بدن به عنوان «يك بدي در درون من» برخورد مي كند. كودك ممكن است خشمگين شود و گاز بگيرد و به اصطلاح مهاجم بشود (با توجه به اين كه مي خواهد يك نفر خارج از وجود خود را آزار بدهد مي توان به او سايسيتيك گفت كودك همچنين امكان دارد براي كسب راحتي به خود روي آورد و وقتي هيچ چاره ديگري نسيت ياد گيرد كه تقريباً از درد خود لذت بهبود اين حالت را در چاره جويي ديگر مازوخيسم (لذت از آزاد خود) مي توان ناميد.

 تمام اين روند كشف خود و يادگيري با افسردگي ارتباط دارد تا آنجا كه اينك گمان مي رود از دست دادن شيء محبوب در كودكي اساس تمام افسردگيهاي بعدي در فرد است. پيش بيني از دست دادن شيء محبوب باعث بروز نگراني مي شود از دست دادن واقعي آن، افسردگي را بوجود ميآورد. به اين ترتيب اضطراب و افسردگي رابطه بسيار نزديكي با يكديگر دارند، افسردگي در دوران بعدي زندگي در واقع تكرار فشرده بسياري از اين تجارب اوليه است.

احساس كمبود و از دست دادن منجر به ايجاد خلاء دروني مي شود، احساس خشم و در بخش فرد به بيرون سرريز مي كند، خشم ممكن است بصورت «گاز گرفتن» باشد زباني تلخ و نيشدار و صداي آزرده و درد به درون وچود فرد مي ريزد. ممكن است احساس بدي به سوي خارج و به ساير افراد متوجه گردد (همه اش تقصير آنهاست) و يا متوجه خود شخص بشود (همه اش تقصير خود من است، من را بايد سرزنش كرد، من بي ارزش هستم) و ممكن است شخص به ارضاي دهاني خوردن و نوشيدن افراطي و استفاده از مواد مخدر رو بياورد.

رنه اسپيتز (Rene Spitz) كه يك محقق است، گروهي از كودكان محروم را مورد مطالعه قرار داد و كشف كرد آنها بين 8-6 ماهگي از مادرانشان جدا شده اند و در واقع او را از دست داده اند و در نتيجه به افسردگي مبتلا شدهاند. اگر اين جدايي از 3 ماه بيشتر طول كشيد افسردگي واضح تر ميباشد. اين كودكان نشانههايي از بي علاقگي، دلمردگي و انزوا را از خود نشان ميدادند اين نوع افسردگي نتيجه مستقيم از دست دادن فرد مهمي است كه كودك بر او تكيه داشته است.

در يك مرحله ابتدايي تر رشد يعني در نخستين هفته هاي زندگي، اين امر ثابت شده است كه اگر به نوزاد غذايي فراوان داده شود ولي مادر او را لمس و بغل نكند، ممكن است رشد كودك متوقف شود و حتي بميرد، لمس كردن و بغل كردن آرامش بخش و دقيق كودك در روابط اوليه كودك و مادر، اهميت حياتي دارد و اگر جاي آن خالي باشد باعث ايجاد كمبودي مي شود كه نه تنها ممكن است به افسردگي، بلكه به مرگ نيز منجر مي شود. بنابراين تنها ميزان و كيفيت كمبود نيست كه اهميت دارد بلكه زمان آن نيز در بوجود آمدن فردي كه ممكن است بعدها تبديل به يك شخص افسرده شود داراي اهميت است.

با تأكيد بر احساس كمبود از طريق جدايي، اينك بايد درباره يك مفهوم پر اهميت ديگر كه به افسردگي مربوط مي شود و اضطراب جدايي نام دارد توضيحاتي بدهيم. اين مرحلهاي است كه بدنبال از دست دادن واقعي پيش ميآيد. همانطور كه ديديم كودك بايد به نحوي با جدايي از مادر كنار بيايد زيرا مادر نمي تواند براي ارضاي نيازهاي او هميشه در كنارش باشد. مادر از نظر كودك يك «پايگاه امنيتي» است هنگامي كه كودك بزرگتر مي شود و تفحص در جهان اطراف خود را آغاز مي كند، اهميت اين پايگاه امنيتي برايش بيشتر مي شود. مادر كسي است كه مي توان از او آغاز كرد و هميشه به سوي او بازگشت. كودك در نخستين بازيهاي دسته جمعي معمولاً در بغل مادر مينشيند و يا محكم دست او را مي چسبد و در حالي كه در سرش را در سينه مادر مخفي كرده ممكن است دستش را براي گرفتن چيزي دراز كند و با نگاهي به اطاق بياندازد. اكتشاف شروع شده و ممكن است بصورت گردشهاي آزمايشي هم، در گوشه و كنار اطاق انجام شود ولي بازگشت هميشه بسوي مادر است. به تدريج با تفصحات بيشتر اعتماد به نفس كودك بيشتر مي شود از بغل مادرش پايين مي آيد كمي راه مي رود و باز به سوي مادر مي شتابد. اگر بالاخره براي كودك اطمينان حاصل شود احتمالاً به سوي بچه هايي كه دارند با اسباب بازيهاي بازي مي كنند يا بسوي مقداري شن و ماسه مي رود اطمينان از وجود مادر و امنيت ناشي از وجود اوست كه به كودك امكان مي دهد مادر، را ترك كند و بسوي ديگران برود. البته مادر هم بايد داراي آنچنان اطمينان باشد كه بگذارد كودك از او دور شود. اگر مادر بيش از حد نگران كودك باشد امكان دارد جلو اكتشافات او را بگيرد و در واقع كودك را به بند پيش بند خود گره بزند و اغلب يك كودك نگران محصول يك مادر نگران است.

اگر كودك از مادرش براي اكتشاف دور شود وقتي كه به سوي او باز ميگردد و مادر نباشد، چه خواهد شد؟ هراس ايجاد مي شود و به دنبال «اضطراب جدايي» شديد، كودك ممكن است ديوانه وار دنبال مادرش بگردد، او را صدا كند و سعي كند به پايگاه امنيتي خود باز گردد. اگر نتواند مادر را پيدا كند ممكن است ناگهان در جا خشكش بزند، به درون خود پناه ببرد و در گوشهاي كز كند، همچنين امكان دارد. هر بيگانهاي كه بخواهد براي آرام كردنش به او نزديك شود لگد بپراند، ساكت و بي حركت باقي ماندن، يك راه قطع رابطه با دنياست «اگر من بي حركت بمانم، شايد خطر دور شود» نتيجه ساكت و بي حركت باقي ماندن چيست؟ اجتناب از خطر (شايد از كنار من بگذرد) اجتناب از رويارويي با خطرات تازه (من اينجا آرام خواهم ماند) است. كودك از افكار ناخوشايند پرهيز مي كند (من به آن فكر نمي كنم و آن را احساس نمي كنم) پس افسردگي مي تواند زماني كه خطر درد، يا كمبود شديدتر از حد را تحمل كند يك نوع انجماد احساس به شمار آيد.

 فردي كه در يك مرحله بحراني رشد و تكامل كمبود شديدي را تجربه كرده است. نه تنها در زندگي بعدي خود بيشتر آماده و مستعد ابتلاي به افسردگي است، بلكه اين خطر وجود دارد كه شخصيت افسرده در وي شكل گيرد. اينها افرادي هستند كه نگرش ويژه و مبتني بر افسردگي در قبال زندگي دارند، بدبيني هايي كه در خود هيچ چيز خوب و در ديگران هيچ چيز با ارزش نمي بيند، آنها در جنبه متضاد شخصيت خود را كه اكنون در پيوند با واكنششان در برابر اين احساس كمبود اساسي بهتر درك مي شود به معرض نمايش مي گذارند

 

1) اول آنكه اين افراد تشنه عشق و محبتي هستند كه به درست يا غلط معتقدند جاي آن در زندگيشان خالي است. اگر اين محبت را پيدا نكنند از ديگران توقع زيادي را انتظار دارند و نشانه هايي از انزوا او در خود فرورفتگي نشان مي دهند. آنان هرچه را بتوانند مي بلعند اين افراد داراي يك نياز ارضا نشده دوست داشته شدن هستند و بايد ديگران دائم به آنان اطمينان بدهند كه جنبه هاي مثبت هم در وجودشان هست.

2) دوم آنكه آنها بطور مزمن رنجيده و آزرده هستند. زيرا احساس ميكنند محبت كافي نثارشان نشد و بايد يك نفر را پيدا كنند كه گناه اين كار را بگردن او بيندازند. آنها در درون خود احساس ناخوشايندي دارند و براي خلاصي از شر اين احساس مقداري از آن را به ديگران منتقل مي كنند پس تا آنجا كه به رابطه مادر و نوزاد مربوط مي شود «مادري كردن» درست و منطقي مي تواند تا حد زيادي از افسردگي در زندگي بعدي كودك جلوگيري كند و مادر نيز بايد بكوشد واقعيت محبت مداوم خود را به كودك بفهماند، محبتي كه ارتباط به حضور دائم او ندارد.

 پي گوهر باشيد لحظه ها را به چراگاه رسالت ببريد

نظريه هاي افسردگي

ماهيت افسردگي

1-افسردگي به عنوان يك حالت: ما همه دوست داريم خود را فردي با خلقيات متعادل، ثابت و ملايم در هر حالات و مسلط براحوال خويش بنمايانيم چنين خواستي اين باور غلط را تقويت مي كند كه حال هر روزه ما ثابت است و ما در تمام احوال در يك موقعيت عاطفي قرار داريم احساسات ما تابع يك الگوي اداري است، گاهي اندك بالا، گاهي اندك پايين، تغييراتي كوچك لحظه به لحظه، ساعت به ساعت و روز به روز، اين حالات تابع الگوي ساير عملكردهاي جسماني نظير درجه حرارت و ميزان مواد شيميايي در خون است. اين قابليت تغيير، براساس ريتمهاي 24 ساعته قرار دارد، چرخش هاي 24 ساعته فعاليتهايي كه شايد با جابجايي نور و تاريكي هم در ارتباط باشند، همچنانكه شب و روز جانشين يكديگر مي شوند، حالات عاطفي ما يعني مجموع احساسات ما در يك زمان معين نيز دگرگون مي شوند، احساسات، چه خوب و چه بد، به همراه يكديگر به ما يك درك كلي از «سرخوش بودن» يا «بيمناك بودن» را مي دهند

در محاوره عادي نيز از سرحال بودن يا بي حوصله بودن خود يا ديگران حرف مي زنيم. افسردگي زماني روي مي دهد كه خلق ما تنگ است و بي حوصله هستيم. اصطلاحات عاميانه نظير «پكر بودن» «بي خبر بودن»، «دفع بودن» سرخورده بودن و غيره براي بيان افسردگي بكار مي رود.

 كلمه افسردگي هنگامي كه به يك حالت روحي نسبت داده شود، تمام معاني عاميانهاي را كه گفته شد در خود دارد و نشانگر احساس كسالت روان، كمبود انرژي، از دست رفتگي و نااميدي و بي ناديده بودن است و بي علاقهگي و بدبيني نيز به همراه آن مي آيد.

 صفات ويژه حالت عكس آن شور و هيجان، شادي، اميد و خوش بيني است. حالت افسردگي اغلب پس از نوميدي و يا احساس از دست دادن چيزي بوجوي مي آيد ولي بسياري از اوقات هم ظاهراً ناگهان و خود بخود ايجاد ميشود. برخي از مردم بيشتر استعداد بروز چنين حالت ناگهاني را دارند كه افراد دورهاي ناميد مي شوند. گفتيم ظاهراً ناگهاني و خود بخود زيرا تجارب كلينكي با بيماران نشان داده كه تقريباً هميشه يك عامل قبلي براي تغيير حالت وجود دارد ولي شخصي كه به آن حالت گرفتار مي شود هميشه از وجودش آگاه نيست و هنگامي كه اين فرد با پزشك صحبت مي كند بتدريج نسبت به وقايعي كه باعث تغيير حالت او شده اند آگاهي مي يابد. بيماران معدودي بشدت آنها را انكار مي كنند ولي مي توان دريافت كه با اين كار مي كوشند از موقعيت يا رويدادي كه براي آنان دردناك يا ناراحت كننده بوده بگريزند. در مفهومي كه گفته شده ما همه دچار افسردگي مي شويم. افسردگي مي تواند به تنهايي پديد آيد ولي اغلب همراه احساس تشويق و اضطراب است. اين حالت، احساس ناخوشايند پيش بيني ناراحتي است. خود حالت افسردگي مي تواند در افراد مستعد ايجاد نگراني كند. در برخي ديگر افسردگي در پيوستگي با نگراني بوجود مي آيد و يا توسط آن آغاز مي شود.

 2-افسردگي به عنوان يك تجربه: تجربه اي كه به طريق غيرقابل اجتناب با حالت افسردگي همراه است عبارتست از احساس بي ارزشي و از دست دادن اين احساس كه ديگران او را دوست دارند و قدر او را مي دانند. اين احساس كمبود، افسردگي خوانده مي شود و در نهايت منجر به ايجاد حالت افسردگي مي شود.

همانند احساس افسردگي، تجربه از دست دادن يك چيز با ارزش ميتواند احساس سرخوردگي و رنجش را به همراه خود بياورد. وقتي افسرده هستيم اغلب ميل داريم به گوشه أي بخزيم و در خود فرو رويم و وقتي سرخورده يا رنجيده مي شويم مي خواهيم به عامل سرخوردگي و رنجش خود حمله كنيم.

 تركيبي از افسردگي و نگراني سرخوردگي و رنجش، حالت روحي بسيار ناراحت كننده أي به نام بيقراري مزمن را بوجود مي آورد. اين حالت به طور آشكار شخص مبتلا و افراد ناظر را ناراحت مي كند و مانند بسياري از حالات افراطي، جنبه هايي از اين تجربه از نظر اجتماعي مسري هستند.

مردم را مي توان به طور كلي به سه دسته تقسم كرد: آنهايي كه ميتوانند با زندگي به طريقي كنار بيايند كه اكثريت مردم از اين دسته اند و گروهي كه نمي توانند ولي گروهي هم هستند كه براي كسب قدرت و حمايت ديگران متكياند، آنها هميشه در انتظار بدترين هستند و معمولاً هم با آن مقابل ميشوند.

 رابين رانات تاگور فيلسوف بزرگ هندي مي گويد «هيچ انتظاري نداشته باش، تا نااميد نشوي» پس نقطه نظر يك فرد افسرده چنين است «هيچ فايدهاي ندارد كه به اميد چيزي باشم هميشه بدترين نصيب من مي شود» پس شايان ذكر است كه ميان بدبيني گذرا كه بخشي از حالت افسردگي محسوب مي شود با نگرش بدبينانه پايدار كه جزئي از شخصيت افسرده است تفاوت قابل شويم، بدبيني نوع اول پاسخي به يك محرك و بدبيني نوع دوم نگرشي در قبال زندگي است.

 3-افسردگي به عنوان يك بيماري (چه موقع بفهميم افسرده شده ايم)

 حالات، تجارب و نقطه نظرهاي ما تواند براي همه عادي باشند. ممكن است اين حالات ما را شاد سازد ولي لزوماً به اين معنا نيست كه ما بيماريم، آنها نشان مي دهند كه ما، در يك زمان خاص چگونه ايم و چه حالي داريم در حالي كه بيماري نشانه ناهماهنگي و تغيير از سلامت به ناخوشي است شخص در يك لحظه خوب و سرحال، با عملكردهاي رضايت بخش است. ناگهان بيماري مي شود، تبديل مي شود به بيماري كه احساس افسردگي مي كند، كارآيي خود را از دست مي دهد و در عملكردهاي جسماني و رواني او اختلال بوجود ميآيد. به قول معروف «ديگر خودش نيست».

بيماري اصولاً نشان مي دهد كه ماشين بدن به نحوي خراب شده است. مثلاً كامپيوترها يك مكانيسم دروني دارند كه وقتي بار اضافي به آن تحميل ميشود، آنها را خاموش مي كند و از كار مي اندازد و اين يك وسيله حفاظتي براي سيستم است. در مورد افسردگي هم مي توان به همين طريق قياس نمود و آنرا يك حالت حفاظتي دانست كه به طور موقت خود را از كار مي اندازد تا زماني كه بتواند دوباره به طريقي بهتر با اوضاع روبرو شود. اگر مكانيسم داخلي كامپيوتر كه ذكر آن رفت به موقع كار نكند، فيوز كامپيوتر مي سوزد و تازماني كه قسمت خراب شده تعويض نشود به كار نخواهد افتاد. بيماري افسردگي برخلاف حالت افسردگي، چنين است. ماشين خراب شده و براي به كار افتادن مجدد نياز به كمك دارد. افسردگي به عنوان يك تجربه مي تواند داراي جنبه حفاظت كننده اي نيز باشد. افسردگي مي تواند قابليت پاسخگويي را كاهش دهد به طوري كه فرد مبتلا به افسردگي به پريشاني و فشار اطراف خود پاسخي از حد تند و شديد نمي دهد. با افزايش فشار، افسردگي كه بدنبال آن مي آيد به مثابه يك لايه حفاظ دورويه عمل مي كند. اگر فشار خارجي بيش از حد شود، افسردگي به مثابه يك قطع كننده عمل مي كند و خود، ديگر به محيط خارج پاسخي نمي دهد. اين حالات زمانهايي نيز دارد زيرا هرگونه پاسخ سازش يافته نيز متوقف مي شود. ولي ظاهراً قطع رابطه زماني پيش مي آيد كه بقاي شخص در خطر است و سازش ممكن است بعداً روي دهد.

 افسردگي به همراه اندوه و اشكهايي كه جزء آن است از لحاظ رواني اثري پالايشي نيز دارد. و بالاخره افسردگي را مي توان دوراني دانست كه طي آن شخص در حالي كه با وقايع خارج نوعي سازگاري نشان مي دهد، تمام انرژي خود را متوجه درون وجودش مي كند. فشاري كه منجر به افسردگي مي شود. و خود را به شكل افسردگي طبيعي (كه قابليت شفا يابش را دارد) و يا غيرطبيعي كه قابليت بالقوه ايجاد اختلال را دارد) نشان مي دهد.

 رود از پاي صنوبرها، تا فراترها مي رفت، دره مهتاب اندود وچنان روشن كوه، كه خدا مي بيند.

 علائم افسردگي

شكايات باليني: شكايات باليني عمده بيماراني كه داراي افسردگي هستند روان شناختي مي باشند

خلق افسرده: بيمار داراي احساس غمگيني، تيره روزي، سرافكندگي، نوميدي و دلسردي است

رفتار بيار منطق با افسردگي است كه لفظاً ابراز مي كند.

 تعداد كمي از بيماران خودبخود از افسردگي شكايت نمي كنند. اما اختلال بصورت دو مجموعه از علائم ديگر تظاهر مي كنند. چنين افسردگي هايي نهفته ممكن است به اشكال زير ظاهر شوند.

 الف) به طور عمده با علائم هيپوكندرياك (فرد يك سري از علائم را به خودش منتسب مي كند)

 ب) با علائم فرسودگي، خستگي يا ضعفشكايات ممكن است به صورت عدم احساس لذت باشد. به طوري كه علائق قبلي ديگر باعث ارضاي بيمار نمي شوند

بي اشتهايي: اكثر بيماران افسرده از فقدان اشتها و غالباً از لاغر شدن رنج مي برند تعداد كمي، معمولاً نوجوانان، داراي افزايش اشتها مي شوند.

بي خوابي: بسياري از بيماران به نوعي اختلال خواب دچارند. اين اختلالات ممكن است شامل مشكل دير به خواب رفتن، بيدار خوابي و زود بيدار شدن مي باشند. تعداد كمي، معمولاً نوجوانان در سنين بلوغ، بيش از اندازه ميخوابند (پرخوابي)

كندي رواني حركتي يا تحريك رواني حركت: بيماران افسرده ممكن است كندكار يا برآشفته به نظر آيند بيماران افسرده در افسردگي هاي كندكار يا برآشفته علائم زير را ظاهر مي كنند

الف) كندي صحبت و كم حرفي

ب) عدم فعاليت: در افسردگي هاي بهت آور بيمار ممكن است خاموش و بي حرف، بي حركت و شديداً دچار پسرفت باشد.افسردگي هاي تحريكي

با افزايش فعاليت رواني حركتي و با علائم زير تظاهر مي كنند.

الف) بي قراري، عصبانيت، از كوره در رفتن، قدم رو كردن و بهم ماليدن دستها

ب) اشكال در تمركز حواس، بيماران بيان مي كنند كه فكر كردن آنها كند و ذهنش عاري از فكر شده و غالباً از فقدان حافظه شاكي هستند.

اضطراب: بسياري از بيماران، از تنش، من جمله از بيم و تشويش، از كشش عضلاني يا از آرامش شكايت مي كنند.

 كاهش عزت نفس: كاهش عزت نفس همراه است با احساس بي كفايتي، عدم شايستگي و برداشت نامطلوب از خويش.

 كاهش علايق جنسي: اين يك علامت شايع در افسردگي است ولي به عنوان يكي از علامتهاي اول عرضه نمي شود. مردان افسرده گاهي از نظر جنسي ناتوان هستند.

مرگ پايان كبوتر نيست

افكار خودكشي: بسياري از بيماران داراي افكار انتحاري مي باشند اما فقط تعداد كمي داراي كشش مصرانه خودكشي هستند. و در مورد خودكشي لازم به ذكر است كه اول از همه بدانيم افراد چرا خودكشي مي كنند خودكشي در شرايط افسردگي شديد و اضطراب شديد صورت مي گيرد. اگر يك آمار تقريبي بگيريم معمولاً افرادي كه خودكشي مي كنند، جوان هستند و در سنين 16 تا 20 سال به اين اقدام دست مي زنند. معمولاً افرادي اقدام به اين كار مي كنند كه بي تجربه هستند تا حدودي براساس احساسات تصميم ميگيرند و دفاع ذهني آنها ناقص مي باشد. در اينجا توصيه مي شود آموزشهاي ويژهاي براي جوانان در نظر بگيرند تا درصد خودكشي جامعه پايين بيايد. خودكشي را در بايستي خيلي جدي تلقي كرد چرا كه نرخ واقعي خودكشي، نمايانگر ميزان سلامت يا عدم سلامت ذهني يك جامعه است وقتي جوانان از همه جا رانده مي شوند و پناهگاهي ندارند خودكشي مي كنند يعني چون در يك سري مسائل احساس ديگر مي تواند منجر به خودكشي شود در اينجا نقش پدر و مادر بخصوص خانواده ظاهر مي شود. خودكشي از ديدگاه كسي كه اقدام به اين كار مي كند يك فرياد كمك خواهي است و مخاطب اين فرياد بيشتر خانواده و دوستان هستند تا ديگران در تحقيقات انجام شده ثابت شده كه: در عين حال كودكاني كه مايل به خودكشي بودند بيشتر بچه اول خانواده بودند و پدر و مادر آنها معتاد به الكل و مواد مخدر بودند و تحت فشار بيشتر و فزاينده تري قرار داشتند. اين فشارها در دوره كودكي و اوائل نوجواني (14-5/8) سالگي به بعد و گاه 12 ماه زودتر از آن شديد بود. حوادث زندگي مثل مرگ پدربزرگ يا مادربزرگ، بستري شدن يكي از والدين در بيمارستان فروپاشي يا جدايي خانواده اعم از طلاق يا ازدواج دوباره والدين مي تواند به بهترين وضع كودكان متمايل به خودكشي را از ديگران متمايز سازد. لازم به ذكر است خودكشي در كودكان خردسال زياد نيست ولي گزارشهاي (دمورسيون و كولير ) در مورد كودك 6 ساله أي (پسر) كه چند بار اقدام به خودكشي كرده بود اين مطلب را خاطر نشان مي سازد كه از اين مشكل نادر نبايد غافل شد.

علائم جسمي:------ ممكن است به عنوان يك واكنش فيزيولوژيك خفيف در هريك از دستگاههاي بدني تظاهر نمايد مثلاً اشتغال خاطر يا علائم فيزيكي معين يا هزيانهاي بدني.

 غالباً علائم جسمي نخستين نگراني بيمار است و او را به معاينات طبي مي كشاند.

اشخاص افسرده ممكن است از انواع مختلفي از شكايت هاي جسمي مثل سردرد، كرامپهاي عضلاني (گرفتگي عضلاني) تهوع، يبوست، يا سوء هاضمه شكايت كنند. دوره هاي افسردگي:

 دوره هاي افسردگي داراي شروعي متغيير بوده و علائم در طول مدتي بين چند روز تا چند هفته پيدا مي شوند. بسياري از دروه هاي افسردگي «خود محور» بوده و بدون درمان خاصي بهبود پيدا مي كنند. با استفاده از درمان، طول دوره هاي افسردگي از چندين ماه به چند هفته تقليل مي يابد. تخمين زده مي شود كه حداقل نصف افرادي كه مبتلا به يك دوره افسردگي بزرگ شده اند سرانجام حمله ديگري نيز خواهد داشت.

 در برخورد با افراد افسرده بايد به خاطر داشت كه معمولاً مي توان به بهبود موقتي افسردگي خوش بين بود.

 افسردگي مزمن: تقريباً 15 درصد موارد اختلالات افسردگي مزمن مي شوند. بيماران به تجربه خلق افسرده اختلالات خواب و انواع علائم بدني ادامه مي دهند

 

دوره هاي سرخوشي يا ماني: بسياري از بيماران با دوره هاي ماني داراي دوره هاي افسردگي مي باشند.

طبقه هاي تشخيص اختلالات خلقي: (در دوره هاي ماني يا افسردگي بزرگ) اختلالات خلقي بزرگ با يك يا چند دوره افسردگي يا سرخوشي مشخص مي شوند.
خصيصه اصلي يك دوره شيدايي (ماني، عبارتست از خلق شاد و سرخوش، تحريك پذيري همراه با فعاليت مفرط، فشار صحبت، زيادي خود را قبول داشتن، پرش افكار، انحراف خاطر، و كاهش نياز به خواب.

 خصيصه هاي اصلي يك دوره افسردگي عبارتست از افسردگي خلق يا از دست دادن فراگير علاقه و حسن لذت، همراه با آشفتگي خواب و اشتها، تغيير وزن، تحريك يا كندي رواني حركتي، كاهش انرژي، احساس بي ارزشي و افكار خودكشي، اختلال دو قطبي (مانيك-دپرسيو) با هر دو دوره سرخوشي و افسردگي همراه است. لازم به ذكر است، اختلال افسردگي اساس و اختلال دو قطبي را غالباً اختلالات عاطفي مي نامند. بيماراني كه فقط به دوره هاي افسردگي مبتلا هستند اخلال افسردگي اساسي دارند كه گاهي اختلال يك قطبي ناميده مي شود.

 چنان بي تابم كه دلم مي خواهد بروم تا ته دشت، بروم تا سركوه، دروها آوايي كه مرا مي خواند.

 سبب شناسي يا علل افسردگي

تحقيقات نشان داده كه خانواده هاي با سابقه بيماري يك قطبي، در خطر ابتلا به بيماري يك قطبي و خانواده هاي با سابقه اختلال دو قطبي بيشتر در معرض خطر ابتلا به اختلال دو قطبي هستند. در مورد ميزان بروز توأم بيماري مانيك-دپرسيو در بين دوقلوهاي يك تخمكي مشابه 68% است پس عوامل ژنتيك در اختلالات خلقي مؤثرند.

 عوامل بيولوژيك

به نظر مي رسد عوامل زيستي معيني، علاوه بر عوامل ژنتيك در اين بيماري اهميت داشته باشد. مطالعات متعددي همواره كمبود نوراپي نفرين را به عنوان عامل عمده در اتيولوژي افسردگي نشان داده است به طور معكوس، ممكن است كسي تصور نمايد كه ماني در نتيجه افزايش ساده نوراپي نفرين باشد در حالي كه قضيه پيچيده تر از اين است.

استرس محيطي و حوادث زندگي: بسياري از روانپزشك هاي باليني معتقدند كه رابطهاي بين آغاز افسردگي و استرس محيطي وجود داشته و عدهاي براين باورند كه چنين حوادثي نقش عمدهاي را بازي مي كنند.

 بعضي تحقيقات اخير وجود رابطه بين عوامل استرس زاي محيطي (مثل مرگ يا فقدان ها) و شروع افسردگي تأييد مي كنند.

 عوامل روان پويايي: در گذشته عقيده بر اين بود كه فردي وابسته و متكي، حس احترام به نفس پايين و سوپراگوي قومي تمايل بيشتري به افسردگي دارد، اما مطالعات باليني بعدي وجود يك تيپ شخصيتي واحد يا مجموعهاي از صفات شخصيتي را تأكيد نكرده است. در گذشته فرض مي شد كه احساس خصمانهاي كه به درون برگشته در پيدايش افسردگي اهميت دارد، اين فرمول بندي روان كاوانه نيز، اگر چه از حمايت باليني فراوان برخوردار است اما مطالعات تحقيقاتي از آن حمايت نمي كنند.

 امكان دارد كه افرادي، ماني را به عنوان فرار از افسردگي تلقي مي كنند.

در حال حاضر فرضيه هاي روان پويايي بيشتر ارزش تجربي دارند و درمانگر را در تنظيم برنامه درماني كمك مي كنند.

به هر حال وقتي بيماري شروع شد، دوره هاي اختلال به تعبير و تفسير روانكاوي پاسخ نداده و شخصي ممكن است به درمان دارويي و الكترود شوك نياز پيدا كند.

افسردگي دوران كودكي

توصيف كودكاني كه افسرده تشخيص داده شده اند، نشان مي دهد كه آنان چندين شكل ديگر نيز دارند. نبود تجربه هاي شادي آور، انزواي اجتماعي، كمي اعتماد به نفس، ناتواني در تمركز، نارسايي در كارهاي مدرسه، تغيير در كارهاي زيستي (خوردن، خوابيدن و دفع) و دردهاي جسمي از جمله عوارض اين كودكان است.

رواج: كواكس ويك گزارش مي كند در حدود از 63 كودك كلاس 7 و 8 كه فرم فهرست افسردگي را پر كردند در طيقه هاي افسرده متوسط يا شديد جاي گرفتند، كاشاني و سايموندز (1979) پي بردند كه از ميان 103 كودك 11-7 ساله، 18 درصد به افسردگي دچار بودند و شما 9/1 درصد آنها با معيارهاي DSM-III همخواني داشتند.

طبقه بندي افسردگي در دوران كودكي: افسردگي در كودكان به چند شكل ظاهر مي شود كه سابقاً داراي هيچ گونه افسردگي نبوده اند. افسردگي حاد در پاسخ به رويدادهاي ناگهاني زندگي مانند از دست دادن والدين پديد ميآيد در مقابل تصور مي شود كودكاني به افسردگي مزمن دچار مي شوند كه از نظر سلامتي جامعه خوبي ندارند. كودكاني در اين طبقه جاي مي گيرند كه تنها از يك حادثه ناگهاني در زندگي ضربه نديده اند بلكه سابقه طولاني از محروميتهاي و جدائيها را تجربه كرده اند.

واكنشهاي افسردگي مخفي:

 به مواردي گفته مي شوند كه افسردگي كودك در هالهاي از ساير مشكلات (اختلالهاي مشابه افسردگي) مانند تحرك بيش از حد و خلافكاري مخفي شده باشد. اين نوع افسردگي، گرچه آشكارا خود را نشان نمي دهد، اما از طريق مشاهد مشخص مي شود.

نظر منتقدا

 

برخي از نظريه پردازان تحليل رواني بر اين باورند كه در افسردگي، فراخود، نقش تنبيه كننده خود را دارد يعني مي گويند افسردگي دوران كودكي با مفاهيم نظري افسردگي همخواني ندارد (ماهلر 1961، راي 1966) پس استدلال مي شود كه فراخود كودك هنوز به حد كافي رشد نكرده است تا بتواند نقش تنبيه كنندگي داشته باشد.

آيا افسردگي دوران كودكي اختلال با اهميتي است؟ (لئون، كندل و گاربر 1980) تحقيقاتي را براساس يك مقياس افسردگي بدست آورند. اين بررسي از اين جهت جالب بود كه ارزيابي كرد كه آيا افسردگي در موقعيتهاي مختلف (منزل و مدرسه) وجود دارد و آيا افراد مختلف (پدر و مادر، معلم و كودك) همه وجود افسردگي را تشخيص مي دهند يا خير؟ بين ارزيابي والدين و كودك از افسردگي همخواني برجسته اما تنها متوسطي ديده مي شود. جالب آن كه كودكاني كه والدينشان آنها را افسرده تشخيص دادند، در مقايسه با كودكان غير افسرده، از ديد آنان داراي مشكلات بيشتري از قبيل مسائل رفتاري اضطراب تحرك بيش از حد و بي اختيار، مسائل يادگيري، روان تني، مطلق گرايي و تنش عضلاني نيز بودند. در عين حال، نظر معلمان درباره همين كودك اين بود كه آنان بيشتر دچار بي توجهي و انفعال هستند اما آنان در مورد ساير مسائل رفتاري بين كودكان تفاوتي قائل نشدند.

افسردگي كودكان تا چه اندازه به اختلال افسردگي بزرگسالان شبيه است؟

 (سليگمان، ابرامسون، فون باير 1979) كودكان افسرده در مقايسه در با كودكان غير افسرده رويدادهاي مثبت را بيشتر به عوامل بيروني، و رويدادهاي منفي را به عوامل دروني نسبت مي دهند، در عين حال به نظر ميآيد برخلاف بزرگسالان افسرده، كودكان مبتلا به افسردگي دچار كمبود انگيزش يا كندي امور رواني و حركتي نيستند.

نظريه هاي افسردگي

جدايي-فقدان: به رغم افزايش علاقه، در سالهاي اخير به افسردگي دوران كودكي، تصوراتي كه در اين باره وجود دارد بيشتر براساس نظريه ها و اطلاعاتي است كه از افسردگي بزرگسالان به دست آمده است احتمالاً رايج ترين توضيح رواني بوجود درباره افسردگي، جدايي يا فقدان رشدشان در مرحله دهاني متوقف مي شود، در نتيجه بسيار وابسته هستند، احتمال مي رود كه به افسردگي دچار شوند جستجوي هويت خود در ديگران و داشتن احساسهاي متناقض در برابر فقدان شخص مورد علاقه، موجب مي شود در شخص اين احساس پديد آيد كه شخص مورد علاقه، از او بدش مي آيد (فوستر، سوهن 1974) تأكيد مي ورزند كه تقويت مثبت ناكافي، در بوجود آمدن افسردگي نقش دارد. فقدان يا جدايي از شخص مورد علاقه مي تواند از عوامل همچون نداشتن مهارتهاي فني و حرفهاي و اجتماعي براي بدست آوردن پاداشهاي مطلوب ناشي مي شود.

 سليگمان توضيح مي دهد كه افسردگي از درماندگي اكتسابي سرچشمه مي گيرد. درماندگي اكتسابي با خلق و خوي و رفتارهايي كه خاص افسردگي است پيوند دارد. از اين رو، جدايي مي تواند مورد خاصي از درماندگي اكتسابي باشد. يعني تلاش كودك براي بازگرداندن والدين و احتمالاً عدم موفقيت وي در اين راه مي تواند اين تصور را در وي پديد آورد كه عمل فرد در نتيجه مثبت، ارتباطي با يكديگر ندارد و مستقل از يكديگر عمل مي كنند.

تأثير عوامل شناختي در افسردگي نيز تأكيد اصلي برخي ديگر از نظريه پردازان است. براي مثال بك (1967) مي پندارد كه افسردگي، حاصل نحوه تحليل افراد از رويدادهاست. يك فرض مي كند كه افراد افسرده در پندارهاي خود مرتكب اشتباهاتي شده اند و اين موضوع موجب شده است كه حتي در مورد رويدادهاي ناراحت كننده خفيف نيز به خطا روند، خود را سرزنش كنند و به شكست تن در دهند.

 نظريه هاي زيستي: در حال حاضر هيچ نشانه متقاعد كننده أي وجود ندارد كه از پيدا شدن يك نارسايي بيوشيميايي يا انتقال ژنتيكي در افسردگي دوران كودكي حمايت داشته باشد. اين گفته بدان معنا نيست كه تغيير خلق و خوي با تغييرات شيمي بدن همراه نيست. در حال نيز روشن نيست كه آيا عوامل بيوشيميايي با افسردگي رابطه علت و معلول دارند يا بين اين در صرفاً يك رابطه ساده برقرار است.

ميان استفاده از عوامل دارويي و تغيير در خلق و خوي رابطهاي پيدا نشده است (كانرز 1977) به اين مطلب اشاره دارد كه بهبودي حاصل در پي مصرف دارويي معين بدان معني نيست كه كودك اختلال زيستي داشته كه با مصرف برطرف شده است شواهد متقاعد كننده در اين باره بيانگر آن است كه در حال حاضر پيرامون كارآيي درمان با دارو و نيز تأثير عوامل دارويي در درك اين اختلال، شواهد زيادي در دست نيست.

 ارزيابي و درمان: براي ارزيابي افسردگي دوران كودكي ابزارهاي گوناگوني بكار رفته است. از جمله مقياسهايي كه خود كودك گزارشهاي آن را پر مي كند، مصاحبه، تكنيكهاي فرافكني، ارزيابي به وسيله مادران و همسالان و فهرست بازبيني رفتار مي باشد.

ساير روشها، مثل مشاهده رفتار آشكار (براي مثال، ميزان فعاليت) كه در موارد بزرگسالان مبتلا به افسردگي به كار گرفته شده است نيز مي تواند مفيد واقع شود. در عين حال مي توان گفت كه تكنولوژي ارزيابي افسردگي دوران كودكي هنوز به خوبي پيشرفت نكرده است. دو ابزار ارزيابي ديگر، يعني مقياس تبديل شده ارزيابي افسردگي خويش (زانگ 1965) و فهرست تبديل شده ارزيابي افسردگي كودكان (كواكس ويك 1977) در دست مي باشد

اين ابزارها بطور كلي با عملكرد هوش پايين، رفتار اجتماعي ضعيف، اعتماد به نفس ضعيف، امتيازهاي پايين در اقلام مربوط به شادي و محبوبيت، در خود فهرست شناسايي دوستان، با حضور كم در مدرسه و اين پندار كه عوامل خارجي بر رويدادها تسلط دارند، همبستگي نشان داد. انتظار اين است كه درمانگران رفتاري بر شيوه تقويت فعاليت با شيوه شناختي تأكيد مي ورزند. در عين حال توصيه براي هر نوع درمان به خصوص، به تحقيق بيشتر نياز دارد

افسردگي در نوجوانان:

وجود خصوصياتي از قبيل غمگيني، و خودخوار شماري نشانه هاي افسردگي در نوجوانان است شايد انتظار داشته باشيم كه بزرگسالان افسرده باشند ولي در كودكان اين نشانه ها كمتر آشكار است. كودكان ممكن است احساس تهييج بنمايند يا انرژي خود را از دست بدهند و در تمام اوقات خسته باشند. آنها ممكن است منزوي مي شوند و از ديگران دور مي نمايند. كارهاي آموزشگاهي آنان ممكن است كاهش يابد، علاقه شان نسبت به مدرسه از بين برود و حتي ممكن است بلند شدن از رختخواب برايشان هولناك گردد. كودكان هم ممكن است مثل بزرگسالان افسرده مشكلاتي در خواب رفتن داشته باشند، شكايت بمايند. اقدام به خودكشي نيز اغلب نتيجهاي است از افسردگي (برمني 1985) طبق نظريه فرويد و پيروان او، افسردگي مربوط است به كشمكشهاي وجدان اخلاقي (سوپرايگوي) رشد يافته و چون برطبق نظريه آنها رشد سوپر ايگو تا نوجواني كامل نيست، افسردگي واقعي نمي تواند در كودكان وجود داشته باشد.

 نتايج بدست آمده نشان داده است كه 45% از كودكان هفت ساله يا بيشتر از 7 سال، نوعي ترس و نگراني داشته اند. 35% فعال بودند و 10% آنها يك يا چند بار در روز خلق و خوي طبيعي خود را از دست مي دادند. اين رفتار بين بچه هاي سنين 8-6 سال شايعتر از بچه هاي سنين 12-9 سال بود. البته تاكنون به اثبات نرسيده است كه نشانه هاي مرضي تعيين كننده افسردگي در كودكي، پيش بيني كننده هاي ثابت افسردگي در بزرگسالي باشد. هرچند حتي اگر بسياري از كودكان افسرده وقتي به سن بزرگسالي مي رسند ديگر افسردگي نداشته باشند، نمي توانيم از چگونگي تأثير افسردگي كودكي بر رشد و سازگاري هاي دوران بزرگسالي اطمينان داشته باشيم.

 اكنون اين توافق نسبتاً كلي وجود دارد كه كودكان نيز ممكن است مانند بزرگسالان افسرده شدند. اكثر متخصصان باليني نيز موافقند كه نشانه هاي افسردگي در گروه هاي سني تغيير مي كند. فرد 8-6 ساله افسرده احساس غم، درماندگي و شايد نااميدي مي كند. خصوصيات افراد افسرده 15-8 ساله عبارتند از افكار منفي درباره اعتماد به نفس. آنان احساس مي كنند كه دوست داشتني نيستند و بي ارزش و عاطل اند. فرد افسرده 15-13 ساله مي تواند به عنوان كسي كه احساس گناه مي كند، توصيف شود. او دستخوش احساس گنهكاري شده، فكر مي كند به دليل گنهكاري خواهد مرد يا كشته خواهد شد.علاوه بر شكلهاي سنتي افسردگي، ممكن است كودكان، افسردگي را به طريق غير مستقيم يا آنچه گاهي اوقات افسردگي تغيير چهره داده ناميده مي شود نيز ظاهر سازند. افسردگي تغيير چهره داده شامل رفتارهايي از قبيل فرار از آموزشگاه، فرار از خانه، ماجراجويي و رفتارهاي ضد اجتماعي و تحريك آميز است. در يكي از مطالعات دراز مدت درباره افسردگي كودكان (پوزناتوكي 1976) گروهي از كودكان پرخاشگر را كه به علت طغيانهاي آشوبگرانه براي درمان ارجاع داده شده بودند، مورد بررسي قرار دادند و دريافتند كه 50% از اين گروه قبلاً از لحاظ باليني افسرده تشخيص داده شده بودند.

عوارض افسردگي در دوران كودكي: در كاربرد روزانه واژه افسردگي به تجربه حالت ناشادي گفته مي شود كه تحمل آن دشوار است. اين افسردگي توأم با اضطراب، ويژگي اصلي تعريف باليني افسردگي نيز هست.

 برخي از علايم افسردگي در جوانان و نوجوانان عبارتند از حملات گريه، عدم توانايي در گريستن، يأس، دلسردي، زود رنج بودن، كج خلقي، احساس پوچي و بي معني بودن زندگي، ديد منفي نسبت به خود و محيط زندگي، احساس عدم كارآيي و نداشتن استعداد در زمينه هاي مختلف، احساس عدم لياقت در انجام امور، احساس بي توجه بودن اطرافيان نسبت به خود، گوشه گيري، احساس بي پناهي، كاهش شديد علاقه به اغلب فعاليتها افزايش يا كاهش قابل توجه وزن، كم خوابي، بي خوابي، پرخوابي، احساس ضعف و نداشتن انرژي، احساس بي ارزش بودن و كاهش قدرت تفكر و تمركز، افسردگي داراي شدتهاي متفاوتي است در افسردگي هايي با شدت نسبتاً بالا، علايم جسمي بدون وجود علت براي آن، علايم در فرد مبتلا بروز كند. مانند دردسر، درد شكم درد دست و پا، درد قفسه سينه، كاهش وزن، گيجي، غش كردن و… افرد مبتلا به خاطر اين دردها به كرّات به پزشكان مختلف مراجعه مي كنند اما به دليل اين كه دردها منشأ جسماني نداشته و علت روحي رواني دارند، به راحتي درمان نمي شوند و بيمار به پزشك ديگري مراجعه مي كند (دكتر آقاجاني، روزنامه خراسان، 1379).

 طبقه بندي افسردگي در كودكي

افسردگي حاد: در پاسخ به رويدادهاي ناگهاني زندگي مثل از دست دادن والدين

افسردگي مزمن: كساني كه دچار اين نوع افسردگي مي شوند به نظر ميرسد از نظر سلامت سابقه خوبي ندارند. كودكاني كه در اين طبقه جاي ميگيرند تنها از يك حادثه ناگهاني در زندگي ضربه نديده اند، بلكه سابقه طولاني از محروميتها يا جدائيها را تجربه كرده اند.
علل و علايم افسردگي در جوانان و راه درمان آن (فرهادي فرهاد، 1376، روزنامه خراسان)
عوامل مؤثر در افسردگي، اختلالات و ضايعات رواني، فقر اقتصادي، نداشتن شغل مي باشند. عوامل ديگر مؤثر در افسردگي جوانان از جمله قضاوت عجولانه در مقابل رفتار جوانان و ترس از شكست در تحصيل و سلامت كردن آنها، بالا رفتن سن ازدواج و بي توجهي به خواسته ها و علايق آنها و اختلاف با والدين مي باشد.

 راه درمان:

 حمايت از مبتلايان به اين بيماري و تقويت ايمان و توكل به خدا و يادآوري توفيقها و توانمنديها دانسته است و چنانچه افسردگي شديد باشد لازم است به كلينكهاي مشاوره أي مراجعه شود.

 تأثير ويژگيهاي فردي و خانوادگي در ميزان افسردگي كودكان (كمرزرين، حميد، همايش كودك و خانواده 1377)

 هدف از اين پژوهش مطالعه تأثير تعدادي از ويژگيهايي فردي و خانوادگي در نرخ افسردگي كودكان است. با توجه به اينكه اين پژوهش نشان مي دهد كه نزديك به 20% از كودكان داراي ويژگيهاي افسردگي مي باشند. همچنين يكي از علل افسردگي كودكان يعني نقش عوامل فردي و اجتماعي – خانوادگي بررسي شد. و تلاش گرديده است تا عوامل فردي مانند سن، جنس، محل تولد، كلاس و عوامل تربيتي خانوادگي مانند (نوع خانوده مثل خانواده شهدا، آزادگان، حاوي، خانواده هايي با سابقه حضور در مناطق جنگي، خانواده هاي پرجمعيت، كم جمعيت، رتبه تولد، نوع شهر، محل سكونت آزمودني) بررسي شود و اين نتايج بدست آمد كه:

 1) بين افسردگي و جنسيت آزمودني تفاوت معني دار مشاهده نمي شود.

 2) بين سن آزمودني ها و افسردگي تفاوت معني دار مشاهده نمي شود.

 3) بين رتبه تولد و افسردگي آزمودنيها و افسردگي آنها تفاوت معني دار مشاهد مي شود.

 4) بين پايه تحصيل آزمودني ها و افسردگي آنها تفاوت معني دار مشاهده مي شود.

 5) بين نوع خانواده و ميزان افسردگي، تفاوت معني دار مشاهده ميشود.

 اختلال افسردگي اساسي و اختلال دو قطبي

دواختلال خلقي عمده عبارتند از اختلال افسردگي اساسي و اختلال دو قطبي DSMIII.R به طور ساده، اختلال دو قطبي ناميده مي شود. اختلال افسردگي اساسي و اختلال دو قطبي را غالباً اختلالات عاطفي مي نامند. پس اگر پاتولوژي مهم در اين اختلالات مربوط به خلق باشد، حالت هيجان دروني مستمر شخص، نه عاطفه، تظاهر بيروني محتي هيجاني موجود. بيماراني كه فقط به دوره هاي افسردگي مبتلا هستند گفته مي شود مبتلا به اختلال افسردگي اساسي هستند كه گاهي افسردگي يك قطبي ناميده مي شود. خلق ممكن است طبيعي، بالا يا پايين باشد. شخص طبيعي طيف وسيعي از خلق ها را تجربه مي كند و به همان نسبت مجموعه أي از تجليات عاطفي نيز دارد. شخص عادي قادر به كنترل عواطف و اخلاق خود هست. اختلالات خلق گروهي حالت باليني هستند كه با اختلال خلق، فقدان احساس كنترل بر خلق و تجربه ذهني ناراحتي شديد همراه هستند. بيماراني كه خلق بالا دارند، حالت انبساط خاطر، پرش افكار، كاهش خواب، افزايش بخ نفس و افكار بزرگ منشانه دارند. بيماراني كه خلق پايين دارند، با كاهش انرژي و علاقه، احساس گناه، اشكال در تمركز، بي اشتهايي و افكار مرگ و خودكشي مشخص هستند. ساير علائم و نشانه ها عبارتند از: تغيير در سطح فعاليت، تواناييهاي شناختي، تكلم و اعمال نباتي (يعني خواب، اشتها، فعاليت جنسي و ساير ريتم هاي بيولوژيك) اين اختلالات عملاً هميشه منجر به اختلال در عملكرد شغلي، روابط اجتماعي و بين فردي مي گردد.
تاريخچه: افسردگي از زمانهاي بسيار دور در نوشته ها آمده و توصيف هايي در بسياري از منابع طبي قديم وجود دارد. داستان «عهد عتيق» شاه سائول و داستان خودكشي آژاكس در ايلياد هومر، هر دو يك سندرم افسردگي را توصيف كرده اند. حدود 450 سال قبل از ميلاد بقراط اصطلاح ماني را براي توصيف اختلالات رواني بكار برد. در حدود 100 سال قبل از ميلاد، كورنليوس سلسوس در كتاب
Demedicine افسردگي را ناشي از صفراي سياه معرفي كرد. در 1854 ژول فالزه حالتي را توصيف كرد و آن را جنون ادواري ناميد.

 
عوامل مؤثر برافسردگي

جنس: در مشاهدات بين المللي، بدون ارتباط با كشور تحت مطالعه، افسردگي يك قطبي را در زن ها دوبار شايعتر از مردها نشان داده است. هرچند علل اين اختلال معلوم نيست، پژوهشها به روشي نشان داده اند كه آنرا مي توان به روشهاي تشخيصي تعصب آميز ارتباط داد. علل اين تفاوت ممكن است در استرسهاي متفاوت، زايمان، درماندگي آموخته شده و آثار هورموني نهفته باشد.

 بر عكس اختلال افسردگي اساسي در اختلال دو قطبي I در شيوع بيماري در زن و مرد تقريباً برابر است.

 سن: بطور كلي، شروع اختلال دو قطبي I زودتر از اختلال افسردگي اساسي است. حدود سن شروع اختلال دو قطبي از كودكي (حدود 6-5) سالگي تا 50 سالگي حتي ندرتاً بالاتر، با ميانگين 30 سالگي گسترده است. سن متوسط شروع اختلال افسردگي اساسي حدود 40 سالگي است و در 50% بيماران سن شروع بين 50-30 سالگي است. اختلال افسردگي اساسي هم ممكن است در كودكي يا سالمندي شروع شود، هرچند ندرتاً چنين است. بعضي از داده هاي همه گيرشناختي جديد حاكي است كه ميزان بروز اختلال افسردگي اساسي احتمالاً در افراد زير 20 سال در حال نزولي است.

 نژاد: شيوع اختلالات خلقي از نژادي به نژاد ديگر متفاوت نيست و متخصصين ميل دارند اختلالات خلقي را در كساني كه زمينه فرهنگي و نژادي متفاوتي دارند، كمتر از معمول و اسكيزوفرني را بيشتر از معمول تشخيص دهند. مثلاً روان پزشكان سفيدپوست، در تشخيص اختلالهاي خلقي در سياه پوستان و اسپانيائي بارها ترديد بيشتري به خرج داده و آنرا كمتر از معمول تشخيص مي دهند.

 وضع تأهل: افسردگي يك قطبي كه فاقد رابطه بين فردي نزديك هستند يا از همسر خود طلاق گرفته و يا متأهل ديده شود و اين اختلال نشان دهنده شروع زود رس و ناهماهنگي زناشويي حاصل از آن است كه از خصوصيات اين اختلال شمرده مي شود.

 ملاحظات اجتماعي و فرهنگي: رابطهاي بين طبقه اجتماعي و افسردگي يك قطبي وجود ندارد و مهاجرتهاي اخير ممكن است رابطه مستقيم با افسردگي يك قطبي داشته باشد. اختلال دو قطبي ظاهراً ميزان بروز بالاتري در طبقات اجتماعي اقتصادي بالاتر نشان مي دهد كه احتمالاً به دليل تعصبهاي تشخيصي است. اختلال دو قطبي در افرادي كه تحصيلات دانشگاهي ندارند شايعتر از كساني است كه از دانشگاه فارغ التحصيل شده اند كه احتمالاً نشان دهنده شروع نسبتاً زودتر اختلال است.

 سبب شناسي افسردگي: اساس سببي اختلالات خلقي ناشناخته است. عوامل و تلاشهاي بسياري براي شناخت علت زيست شناختي يا رواني- اجتماعي اختلالات خلقي را احتمالاً نا همگوني جمعيت بيمار، كه با سيستم هاي تشخيصي باليني موجود، از جمله DSM-IV تعيين مي شودن سد كرده است. عوامل سببي را مي توان به عوامل زيست شناختي، عوامل ژنتيك، عوامل رواني- اجتماعي تقسيم كرد.

 افسردگي كودكان و نوجوانان

ترس از مدرسه، و چسبندگي به والدين از علائم افسردگي در كودكان است، عملكرد درس ضعيف، سوء مصرف مواد، رفتار ضداجتماعي، بي مبالاتي جنسي، مدرسه گريزي و فرار از خانه ممكن است از علائم افسردگي نوجوانان باشد.

 من نديدم دو صنوبر را با هم دشمنمن نديدم بيدي، سايه اش را نفروشد به زمينرايگان مي بخشد، نارون شاخه خود را به كلاغ افسردگي سالمندان

افسردگي در سالمندان شايعتر از جمعيت كلي است. 25 تا 50% ميزانهاي اين افسردگي در سالمندان ديده شده است. گزارش هاي موجود نشان داده است كه افسردگي سالمندان با وضعيت اجتماعي- اقتصادي پايين و از دست دادن همسر، بيماري جسمي همزمان و كناره گيري اجتماعي رابطه دارد. اين مطالعه حاكي از آن است كه افسردگي در سالمندان كمتر از حد واقعي تشخيص داده شده با درمان شود دليل تشخيص كمتر افسردگي در سالمندان ممكن است به اين دليل باشد كه افسردگي آنان بيشتر با علائم جسمي ابراز مي شود تا در گروه هاي سني جوانتر.

 بك در سال 1976 در كتاب «شناخت درمانگري و اختلال هيجاني» به تصريح سه مؤلفه اصلي اختلالات عاطفي پرداخته است. مؤلفه اولي وجود «افكار خودكار منفي» است.

افكار خودكار به طور ناگهاني و بدون مقدمه به ذهن مي آيند به نظر فرد درست هستند و باعث گرفتگي خلق مي شوند افكار افسرده را مي توان با تركيبي از سه نوع شناخت مشخص كرد در ديد منفي نسبت به خود، ديد منفي نسبت به دنيا و ديد منفي نسبت به آينده»

مؤلفه دوم، وجود خطاهاي منفي نظامدار در افكار افراد افسرده است چندين نوع خطا تاكنون متمايز شده اند «استنباط اختياري، فزون تعميم دهي، انتزاع انتخابي، بزرگ سازي يا ريزسازي، شخصي سازي و دوگانگي فكري»

مؤلفه سوم الگوي شناختي، وجود روان بنه هاي تحولي افسرده وار است. اين باز خوردها يا فرضهاي كوتاه مدت كلي در مورد جهان، معرف شيوهاي است كه فرد به وسيله آن تجارت گذشته و حال را سازمان مي بخشد. اين يكي از اولين مفاهيم در نوشته هاي نظري بك بود. در سال 1964 او «روان بنه» را چنين تعريف كرد «ساختاري براي گزينش، رمزگذاري و ارزشيابي محركهاي وارد شده» با توجه به اين مفهوم، سازش يافتگي فرد با واقعيات بيروني، يعني شيوه أي كه بوسيله آن محيط تجزيه و تحليل مي شود براساس نظر ماتريكس در روان بنه، فرد مي تواند موقعيت زماني و فضايي خود را مشخص كند و به طبقه بندي و تفسير تجارب خود به شيوهاي معنيدار بپردازد.

 مطالعات مبتني بر همبستگي نشان مي دهد كه افراد هنگام احساس افسردگي، افكار خودكار منفي بيشتري دارند. به علاوه طبقه بندي اين افكار بر حسب خطاهاي منطقي امكان پذير است. شكي نيست كه افراد افسرده در يادآوري پاداشها و تنبيه ها به گونه أي انتخابي عمل مي كنند و اين امر نظريه روان بنه را تأييد مي كند (گوتليب 1981). عوامل ايجاد كننده روان بنه هاي افسردگي در دوران كودكي

«از ديدگاه ويليامز»

فقدان تماس: الف- از دست دادن پدر و مادر ب_ از دست دادن بستگان مانند دوست يا فردي نزديك (از دست دادن به معناي مرگ، طلاق، جدايي، ترك كردن، بستري شدن در بيمارستان به علت بيماري دراز مدت). ج- بيماري دراز مدت كودك و بستري شدن در بيمارستان كه باعث جدايي كودك و خانواده مي شود.

 انتظار از دست دادن (واقعي): الف- انتظار از دست دادن والدين يا نزديكان ديگر، مدتها قبل از وقوع حادثه، مأيوس شدن از افرادي كه تكيه گاه هستند. ب- انتظار دريافت پاداش بزرگ براي انجام كاري كه هيچ گاه تحقق يافتني نيست.

 انتظار از دست دادن (خيالي): انتظار از دست دادن (توهم كه با واقعيت منطبق نيست و براي مدت زمان طولاني)

 وقايع تضعيف كننده حرمت خود: الف_ اشكال در برقراري ارتباط با ديگر كودكان ب- در معرض تهديد قرار گرفتن به مدت طولاني ج_ احساس متفاوت بودن از گروه همگنان د- احساس عدم پذيرش توسط والدين هـ – احساس عدم پذيرش توسط ديگران و- احساس مورد تنفر بودن.

وارونه شدن ارزشي هدف: الف- تغيير ناگهاني در عشق و علاقه نسبت به ديگران و تبديل آن به نفرت. ب- تغيير ناگهاني «احترام به خويش» و تبديل آن به تنفر از خود، داشتن احساس بد نسبت به خويشتن در پي يك واقعه.

 زمينه: الف- وجود افسردگي در افراد نزديك خانواده ب- تنبيه شديد توسط يكي از والدين ج- حمايت بيش از حد يكي از والدين يا جدا شدن از ديگر كودكان د- اجراي مقررات سخت توسط يكي از والدين هـ – داشتن گذشته أي كه در آن والدين اشتباهات را يادآور مي شوند اما اشاره أي به نكات مثبت ندارند.

 شواهد تجربي نشان داده اند تلقينهاي منفي كه به طور معمول در افراد افسرده وجود دارند، ممكن است موجب خلق افسرده در آزمودنيهايي شود كه قبلاً افسرده نبوده اند.

 مشخصه بارز افراد افسرده داشتن ديدگاه منفي نسبت به خود است. به نظر فرد افسرده، دنيا و آينده دشوار و غيرقابل تحمل است. حتي آن گروه از پژوهشگراني كه شواهد ناچيزي براي تأييد تقدم شناخت در علت شناسي افسردگي بدست آورده اند (لوينيسن- لارسن- فرانكلين 1981) دريافته اند افسردگي حتي وقتي يك بار اتفاق بيافتد، شيوه شناختي منفي تر شده و مدت زمان طولاني تر مي شود.

 يكي از روشهاي مؤثر براي درمان افسردگي «شناخت درمانگري» است و تغييرات هيجاني، رفتاري و جسماني ناشي از اختلالات شناختي است.

نظريه «شناخت درمانگري» براين فرض مبتني است كه پردازش اطلاعات در بقاي هر موجود زنده نقشي ضروري دارد. اگر ما وسيله أي كارآمد براي كسب اطلاعات از محيط، تجزيه و تحليل آن اطلاعات و تدوين يك طرح عملي براساس اين تجزيه و تحليل نداشته باشيم، خيلي زود مي ميريم يا كشته مي شويم. در شرايط مختلف آسيب پذيري همانند اختلالات اضطرابي، اختلالات افسردگي حالات پارانوپيدي، روان آزردگي هاي وسواسي و ديگر موقعيتها، نوعي «تورش» مشخص نقش اصلي را ايفا مي كند. بنابراين فردي كه به طور انتخابي به شكست و محروميت و ناكامي فكر مي كند، احتمالاً بايستي افسرده باشد. مثلاً ممكن است فرد باور داشته باشد كه هر فقدان جزئي و ناچيز بيانگر محروميت بزرگي است و بنابراين در مقابل هر كمبود مختصر به گونهاي مصيبت بار واكنش نشان دهد. (بك 1989).و نترسيدم از مرگ، مرگ پايان كبوتر نيست مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است. سوگ

فرويد يكي از آثار خود را به عنوان سوگواري و ماليخوليا به تحليل كلاسيك سوگ و سوگواري پرداخته است. عقايد فرويد در اين اثر، نه تنها بر پايه و اساس نظريه روانكاو از افسردگي قرار گرفت بلكه تأثير شگرفي را بر مفاهيم عاطفي سوگ كه پس از وي ارائه گرديد برجاي گذارد.

با توجه به نقش مهم نظريه سوگ فرويد در حوزه مطالعاتي داغديدگي، عجيب آن است كه سوگ به عنوان فرايندي روان شناختي مورد توجه فرويد نبود.

 فرويد به تحليل تطبيقي سوگواري و ماليخوليا (سوگ و افسردگي باليني) براي اثبات اينكه سوگ به منزله الگويي براي افسردگي باليني عمل مي كند، پرداخت سوگ و افسردگي باليني هر دو واكنش نسبت به فقدان عزيزانند و ويژگي آنها خلق افسرده، بي علاقگي و عدم فعاليت مي باشد.
به اعتقاد فرويد، تفاوت اساسي بين اين دو حالت، احساس گناه، خود ملامت گري، و عزت نفس در سوگ غير بيمارگونه (هنجار) است.

سوگ بيمارگونه: فرويد، افسردگي باليني را به مثابه تنها شكل سوگ بيمارگونه داشته و پيرامون آن به بحث و بررسي پرداخته است. به اعتقاد فرويد (1917) كليد درك فرايندهايي كه به افسردگي باليني منجر مي شود، تفاوتهاي اساسي ميان سوگ هنجار و بيمارگونه به لحاظ نشانه شناسي ميباشد.

يكي از عواملي كه مي تواند كانون توجه باليني باشد.

سوگواري طبيعي ممكن است به ستدرم كامل افسردگي منجر شود كه مستلزم درمان است. در DSMIV شرح زير در ارتباط با داغديدگي آمده است:

 اين طبقه را زماني كه كانون توجه فقدان يك عزيز از دست رفته است مي توان بكار برد بعضي از افراد داغدار به عنوان بخشي از واكنش خود به فقدان، با علائم مشخصه يك دوره افسردگي انساني (مثل احساس غمگيني و علائم وابسته به بي خوابين بي اشتهايي و كاهش وزن) مورد توجه قرار مي گيرند. برخي علائم مشخصه واكنش سوگ بهنجار بوده و ممكن است در تشخيص افتراقي داغديدگي از يك دوره افسردگي انساني كمك كننده باشند.

اين علائم مشتملند بر:

 1) احساس گناه در مورد آنچه به هنگام مرگ توسط بازمانده صورت گرفته يا نگرفته است

2) افكار مربوط به مرگ غير از احساس بازمانده مبني بر اين كه كاهش زنده نبود يا همراه با شخص از دست رفته مرده بود.

 3) اشتغال ذهني بيمارگونه با بي ارزشي

4) كندي بارز رواني-حركتي

5) اختلال عملكردي طولاني و بارز

6) تجربيات توهمي به غير از اينكه تصور مي كند صداي او را مي شنود يا به طور گذرا تصوير او را مي بيند.

 درمان افسردگي

درمان هاي مؤثر زيادي وجود دارند كه انواع روان درماني الكتر و شوك موجود است.

 درمان دارويي: ضد افسردگيهاي سه حلقهاي و مهار كننده هاي مونو آمين اكسيد از (آموكسامين، ماپروتلين، تري مي پرامين) داروهاي مسكن و تركيبات ضد اضطراب براي از بين بردن علائم اضطراب و تنش همراه با افسردگي تجويز مي شوند.

 الكتروشوك: كمتر به كار مي رود ولي بيشتر افسردگيها را رفع مي كند.

 روان درماني: مهمترين نكته احتياط اين است كه اندرز دادن بايد خيلي كم مورد استفاده قرار بگيرد چرا كه شخص درمانگر تمام نكات دقيق و ظرايف موقعيتي را كه در دست بررسي است نمي شناسد و علاوه بر اين فرد افسرده طالب اندرز نيست، بلكه بايد درمانگر بدون انتقاد، به حرفهاي بيمار با احترام گوش فرا داده و آنها را درك كند. همچنين بايد به خاطر داشت بيشتر افسردگيها خود به خود بهبود مي يابند. ضمناً درمان رفتاري از جمله انواع درمانهاي روان درماني مي باشد.

 بستري در بيمارستان: بيشتر بيماران افسرده را مي توان در خارج از بيمارستان معالجه كرد، بيماراني كه دچار افسردگي شديد بوده، ميل مبرم به خودكشي دارند و يا در چنان شرايط طبيعي هستند كه نياز به بررسي و ارزيابي وسيع دارند، احتمالاً بايد در بيمارستان بررسي شوند. با درمانهاي نوين طول بستري شدن سه يا چهار هفته مي باشد.

 درمان باليني: در كار باليني، اكثر بيماران با تركيبي از روان درماني و دارو معالجه مي شوند.

 درمان نگهدارنده: شامل داروهاي ضد افسردگي به اضافه درمان حمايتي مؤثر است و غالباً ليتيوم مورد استفاده قرار مي گيرد.

 در حاشيه ذكر چند نكته در مورد درمان دارويي مد نظر مي باشد كه همه ما مي دانيم بدن انسان كه ماشين نيست كه در اثر يك بيماري داروي خاص تجويز كنيم بلكه بايستي بدانيم درمان اوليه با تشخيص پزشك مي باشد و اينكه بدانيم چه علامتهايي ارجح است كه بنا بر همان علائم دارو تجويز شود.

بعضي افسردگيها همراه با اضطراب است كه آمي تريپ تيلين تجويز ميشود كه فرد در اينجا بي قرار و كسل مي باشد.

بعضي افسردگيها هم همراه با خمودگي است كه با غمگيني همراه ميباشد و در اينجا تجويز ايمي برامين صورت مي گيرد. و چون داروهاي قديم ايجاد گيجي و خواب آلودگي مي كرده هر روزه داروهاي جديدي به بازار فروش عرضه مي شود.

فرهنگ و اصطلاحات روان شناسي

احساس (Sensation): فرآيندي است كه به كمك آن اندامهاي حسي (چشم و گوش و…) انرژيهاي محرك جهان بيروني را مبدل به داده هاي خام تجربه مي كنند (فرانك برونو- فرهنگ توصيفي اصطلاحات روان شناسي، مهشيد ياساني)

 اختلالات روان پريش (Psychothic Disorders): اختلالات رواني هستند كه مشخصه آنها از دست دادن تماس با واقعيت و نيز رفتار ناسازگارانه است. بعضي از نشانه هاي اختلالات روان پريش عبارتست از درهم ريختگي شخصيت، اختلال فكر، اختلال خلق و خو، هذيانها و توهمات مثل اسكيزوفرني و اقسام آن (نوع درهم ريخته، كاتاتونياي، پارانويايي، و نامشخص)

 اختلال رواني (Mental Disorder): حالتي مرضي است كه مشخصه آن تفكر آشفته، التهاب هيجاني، رفتار ناسازگارانه است و ريشه هاي بيماري ممكن است ماهيتاً عضوي يا كاركردي باشد.

 اختلال رواني عضوي (Organic Mental Disorders): اختلال رواني عضوي عبارتست از شرايط مرضي در بدن، به خصوص در مغز و دستگاه عصبي كه باعث ايجاد رفتار ناسازگارانه مي شود.

 اختلال شخصيت (Personality Disorder): نوعي اختلال رفتاري است كه مشخصه آن مشكلات بسيار در انطباق اجتماعي است. كسي كه دچار اختلال شخصيت است لزوماً احساس نمي كند كه اشكالي دارد ولي غالباً ديگران او را پر درد سر يا آزار دهنده مي دانند.
اختلال هراس: كه مشخصه آن ترس غيرمنطقي است، ترسي كه خود فرد هم به سادگي به بيا اساس بودن و معالجه آميزي آن پي مي برد.

 

در نبنديم به روي سخن زنده تقدير

كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم

 

با تشكر ازشما

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:39  توسط   | 

                      نقش ژنتيك در بروز اختلالات اضطرابي

 

 

                      تهيه كننده   باهره السادات  انوري

 

 

 

 

 

دانشمندان فنلاندی، ژن‌هایی را شناسایی كردند كه می‌توانند مستعد اختلالات اضطرابی باشند. تحقیق انجام شده تحت نظارت fellow iris hovatta روی ژن‌های تاثیرگذار بر رفتار انسانی نشان داد برخی ژن‌های مورد مطالعه یك ارتباط آماری بین اختلالات اضطرابی خاص را دارد.


تیم هوواتا پیش از این، سابقه ژنتیكی اضطراب را در مدهای تجربی مورد مطالعه قرار داده بود.

هوواتا اذعان كرد نكته جالبی در ژن‌های متفاوتی در این ۲ گروه مشاهده شد و این نشانه‌ای است بر ارتباط بین انواع خاص اختلالات اضطرابی از قبیل اختلال پانیك (ترس)، ترس‌های اجتماعی یا اختلال اضطرابی عمومی‌. به گفته این تیم، عوامل محیطی از قبیل وقایع زندگی پراسترس در افراد دارای این ژن، بسادگی یك اختلال اضطرابی ایجاد می‌كند

 

كانون مطالعات دیگر این تیم روی فرآیندهای سلولی و مولكولی است كه این ژن‌ها را به قاعده رفتار اضطرابی ارتباط می‌دهد. علاوه بر این، دو گروه از اسپانیا و ایالات متحده سعی بر آن دارند كه این یافته‌ها را در سیستم داده‌های اختلالات اضطرابی خود كپی كنند تا ژن‌های شناسایی شده توسط دانشمندان فنلاندی را در دیگرجمعیت‌هانیزموردبررسیقراردهند .
امید است تركیب دقیق علم وراثت و نوروبیولوژی از اختلالات اضطرابی به بهبود درمان چه با استفاده از دارو و روان درمانی كمك شایانی كند


بر اساس آمارهای موجود، ۲۲درصد زنان و ۱۹درصد مردان در دنیا از اختلالات اضطرابی رنج می‌برند كه ابتلا به این اختلالات زندگی آنان را با مشكل مواجه می‌كند


به گفته پزشكان، در حال حاضر دارویی كه مستقیم در درمان اختلالات اضطرابی به كار می‌رود در دسترس نیست. برخی بیماران با درمان فعلی بهبود نسبی می‌یابند و در نیمی ‌دیگر اثربخش نیست. تحقیقاتی برای درمان‌های جدید در جهت كمك به افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی در حال طراحی است كه به زندگی مولد و رضایتبخش منجر می‌شود.


علم ثابت كرده است ژنتیك در بروز اختلالات اضطرابی نقش موثری دارد به طوری كه شیوع اختلالات اضطرابی در میان بستگان بیماران حدود ۱۵درصد بیشتر از كل جمعیت یك كشور است و حدود ۳درصد نیز به شیوه تربیت بستگی دارد.


نتایج مطالعه‌ای توسط اسلتیژ و شیلدز روی ۱۷زوج دوقلوی یك تخمكی و ۲۸ دوقلوی دو تخمكی نشان می‌دهد كه علائم بروز اختلالات اضطرابی در دوقلوهای یك تخمكی ۴۱درصد و در دوقلوهای دو تخمكی ۴درصد است.
به گفته وی، اختلالات اضطرابی دارای انواع مختلفی از جمله اختلال اضطرابی اجتماعی و اختلال اضطرابی عمومی ‌است‌، در اختلال اضطرابی اجتماعی، افراد ترس از اجتماع‌، ترس دائمی ‌شدید و مزمن از دیده شدن و قضاوت توسط دیگران دارند و با كارهای خودشان حقیر و دستپاچه می‌شوند.


این ترس ممكن است آنقدر شدید باشد كه با كار یا مدرسه و دیگر فعالیت‌های روزانه تداخل كند. حتی اگر فعالیت‌های آنها زیاد و بدون مسوولیت باشد، قادر نیستند بر ترسشان غلبه كنند. افراد با ترس از اجتماع اغلب برای روزها و هفته‌ها پیش از وقوع یك موقعیت وحشتناك نگرانند و ترس از اجتماع می‌تواند تنها به یك نوع موقعیت محدود شود، از قبیل صحبت كردن در موقعیت‌های رسمی ‌یا غیررسمی، ‌اما این مشكل ممكن است آنقدر گسترده باشد كه افراد علائم را تقریباً هر وقتی در اطراف افراد دیگر هستند، تجربه كنند كه احتمالاً آنها را از رفتن به محل كار یا مدرسه در برخی روزها باز می‌دارد


بسیاری از افراد با این بیماری در پیدا كردن و نگه داشتن دوستانشان مشكل دارند. علائم فیزیكی اغلب ترس از اجتماع را همراهی می‌كنند و شامل سرخ شدن صورت، عرق كردن فراوان، لرزیدن، تهوع و اشكال در صحبت كردن هستند. ترس از اجتماع، حدود ۱۵ میلیون آمریكایی بالغ را مبتلا می‌كند.


زنان و مردان به میزان مساوی مبتلا می‌شوند. اختلال معمولاً در كودكی یا اوایل نوجوانی شروع می‌شود. شواهدی وجود دارد كه فاكتورهای ژنتیكی درگیر هستند. ترس از اجتماع اغلب همراه با دیگر اختلالات اضطرابی یا افسردگی رخ می‌دهد. سوءمصرف مواد یا وابستگی ممكن است در كسانی كه تلاش می‌كنند با نوشیدن الكل و سوء مصرف مواد «خود درمانی» كنند، ایجاد شود


نوع دیگری از اختلالات اضطرابی، اختلال اضطرابی عمومی‌ است كه با سطوح غیرطبیعی نروترنسمیترها در مغز مرتبط است. افراد مبتلا به این نوع اختلال همیشه در مورد سلامت‌، مال‌، خانواده یا كار نگران هستند. ترس آنها از سطوح طبیعی اضطراب كه مردم بصورت روزمره تجربه می‌كنند ، بسیار بیشتر است ‌، برخلاف بقیه اختلالات اضطرابی، افراد مبتلا به اختلال اضطرابی عمومی‌ (GAD) ‌ از موقعیت‌های خاصی به عنوان نتیجه اختلال آنها اجتناب نمی‌كنند.


در موارد خفیف، افراد مبتلا به این اختلال ممكن است قادر به عملكرد در محیط اجتماعی یا شغلی باشند؛ هرچند GAD شدید می‌تواند ناتوان‌كننده باشد، حتی انجام فعالیت‌های روزانه عادی را مشكل كند. GAD حدود ۸/۶ میلیون آمریكایی بالغ را مبتلا می‌كند و در زنان ۲ برابر مردان است


اختلال بتدریج می‌آید و می‌تواند در هر نقطه‌ای شروع شود، اگر چه خطر بین دوران كمكی و میانسالی بالاترین است. این اختلال وقتی فردی در مورد تعدادی از مشكلات روزمره برای حداقل ۶ ماه فوق‌العاده نگران باشد، تشخیص داده می‌شود.


شواهدی وجود دارد كه ژنتیك نقش نسبتاً كمی ‌در GAD دارد. GAD معمولاً با دارو درمان می‌شود. از آنجایی كه GAD بندرت به تنهایی رخ می‌دهد، حالات همراه از قبیل اختلال اضطرابی، افسردگی، یا سوء مصرف مواد باید همراه با آن درمان شوند.

دكتر رضایی‌منش درخصوص شیوه‌های درمانی برای اختلال اضطرابی ادامه می‌دهد: شیوه‌های درمانی برای اختلالات اضطرابی شامل داروها‌، رفتار درمانی و درمان ادراكی هستند و به كارگیری تكنیك‌های تمدد اعصاب‌، تغییرات در شیوه زندگی‌، رژیم سلامت‌، آروماتراپی‌، ورزش و درمان‌های گیاهی نیز برای كاهش اضطراب توصیه می‌شوند.

 

درمان‌های موثر برای هر اختلال اضطرابی خاص همواره در حال توسعه هستند، به طور معمول ۲‌نوع درمان برای اختلالات اضطرابی وجود دارد؛ یكی دارو و درمان از طریق گفتگو با بیمار و دیگری روان درمانی. البته داروها یك اختلال اضطرابی را درمان نخواهد كرد، اما می‌توانند علائم را تحت كنترل درآورند و بیمار را قادر به هدایت به سمت یك زندگی طبیعی و رضایت‌بخش كنند.

دسته‌بندی‌های مهم داروهایی كه برای اختلالات اضطرابی مختلف به كار می‌روند از جمله ضدافسردگی‌های سه حلقه‌ای زمانی مصرف می‌شود كه سه حلقه‌ای‌ها در درمان افراد با اختلالات اضطرابی و افسردگی كه همزمان رخ می‌دهند مفید هستند.

 

به گفته وی ، داروهایی دیگر به عنوان مهاركننده های انتخابی باز جذب سروتونین هستند كه جدیدتر از سه حلقه‌ای ها مهاركننده‌های انتخابی باز جذب سروتونین عوارض جانبی كمتری دارند و بهتر تحمل می‌شوند و اثرات كمتری بر گیرنده‌های هیستامینی و موسكارینی دارند

 

مهاركننده‌های مونو آمینو اكسیداز: مهاركننده‌های مونوآمینو اكسیداز قدیمی‌ترین دسته ضدافسردگی‌ها هستند. فنلزین معمول‌ترین است كه تجویز می‌شود و برای درمان اختلال پانیك و ترس از اجتماع به كار می‌رود. بنزودیازپین‌ها قدرت بالا دارند؛ علائم را بسرعت برطرف می‌كنند و با عوارض جانبی كمی‌ همراه هستند. گرچه خواب آلودگی می‌تواند یك مشكل باشد، اما بنزودیازپین‌ها به طور معمول برای دوره‌های كوتاه زمانی تجویز می‌شوند و وقتی برای درمان اختلال ترس به كار می‌روند برای ۶ ماه تا یكسال تجویز می‌شوند.
افرادی كه مشكلاتی با دارو یا سوء مصرف الكل داشته‌اند معمولا نامزدهای خوبی برای این داروها نیستند، زیرا ممكن است به این داروها وابسته شوند. روان درمانی نیز شامل گفتگو كردن با یك متخصص سلامت ذهن آموزش شده از قبیل یك روانپزشك‌، روان‌شناس یا جهت یادگیری چگونگی تعامل با مشكلاتی از قبیل اختلالات اضطرابی است. این درمان‌ها غیراز ناراحتی موقتی از افزایش اضطراب، هیچ عوارض جانبی بدی ندارند.
داروها ممكن است با روان درمانی تركیب شود و برای بسیاری از مردم این بهترین انتخاب برای درمان است. عود اضطراب نیز می‌تواند به طور موثر درمان شود و به همان روش اپیزودهای ابتدایی كنترل می‌شوند. مهارت‌هایی كه در تعامل با اپیزود ابتدایی یاد داده شدند می‌توانند در مواجهه با اضطراب آینده كمك كننده باشند.

دكتر رضایی‌منش در پایان می‌گوید: بسیاری از افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی از پیوستن به یك گروه كمك‌كننده و سهیم كردن مشكلاتشان و موفقیت‌هایشان با دیگران سود می‌برند. خانواده در بهبود بیمار مبتلا به یك اختلال اضطرابی اهمیت زیادی دارد.

 

اگر خانواده تمایل به بی‌اهمیت دانستن اختلال داشته باشد یا خواستار بهبود بدون درمان باشد فرد مبتلا رنج خواهد كشید و داروسازان نقش بسیار سخت و فرصتی استثنایی در ارزیابی اختلالات اضطرابی بیمارانشان و فراهم كردن توصیه به بیمارانی كه داروهای ضد اضطراب مصرف می‌كنند دارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:37  توسط   | 

اضطراب و علل و راه هاي مقابله

 

تهيه كننده:باهره السادات انوري


اين باور را مي دهند که در وضعيت خطرناکي هستيم . در اين شرايط اضطراب واکنشي طبيعي است . چون کار اضطراب ، بسيج کردن نيروي همه ما انسانها اضطراب را تجربه کرده ايم . بعضي رويدادهاي زندگي به ما دفاعي بدن است و به ما هشدار ميدهد که گوش بزنگ باشيم وخود را از خطر حفظ کنيم . هنگامي که اين ارزيابي اوليه ما از خطر نزديک به وقوع آن ، واقع بينانه و درست باشد ، در اين وضعيت ضرورت دارد که ما به دنبال يافتن پاسخ مقابله اي مناسب باشيم . بنابراين درمي يابيم که داشتن اضطراب اشکالي ندارد بلکه در طول فرايند مقابله به ما انرژي و نيرو هم مي دهد تا بتوانيم از پس آن موقعيت دشوار برآئيم . اضطراب زماني ناخوشايند است که ارزيابي اوليه از رويدادهاي زندگي درست و واقع بينانه نباشد . وقتي بدون دليل موجه ناراحت و تنيده هستيد داشتن اضطراب نگران کننده است . در اين حالت دچار رنج مي شويد .


 اضطراب چيست ؟

اغلب اصطلاح ترس و اضطراب به صورت مترادف به کار مي روند . تفاوت اين دو آن است که ترس اغلب به ارزيابي اوليه از خطر واقعي بر مي گردد . در حالي که اضطراب بيشتر به حالت هيجاني و دلواپسي به علت خطري نامعلوم و مبهم مربوط مي شود. ترس مرضي ، ترسهاي اغراق آميز و غالبا فلج کننده از رويدادها يا اشياء خاص هستند ( مثل ترس از سوسک ، پر ، بلندي ) وحشت زدگي ، ترس شديد و ناگهاني همراه با تلاشهاي عجولانه و ديوانه وار براي يافتن ايمني است ، برخي از علائم وحشت زدگي شامل : نفس زدن ، تپش قلب ، تعرق ،لرزش ، تنگي نفس ، درد قفسه سينه ، تهوع ، سرگيجه و احساس خفگي است



علائم اضطراب چيست ؟


وجود مجموعه اي از علائم بدني ، فکري و احساسي نشانه وجود اضطراب است .

علائم بدني : تپش قلب ، تنگي نفس ، از دست دادن اشتها ، تهوع ، بي خوابي ، تکرار ادرار ، چهره برافروخته ، تعرق ، اختلال گفتار و بي قراري .

علائم فکري : سردرگمي ، اختلال در حافظه و تمرکز ، حواس پرتي ، ترس از دست دادن کنترل ، کمروئي ، گوش به زنگي و افکار تکرار شونده .

علائم احساسي : عصبي ، بي طالقت ، نگران شدن ، هشيار ، وحشت زده ، افسرده، دلواپسي ، در هم تنيده ، حالت ترسناک يا هيجان زده به خود گرفتن .

آگاهي از اين واکنشها مهم است . براي اينکه به شما کمک مي کند تا متوجه اضطراب خود يا فرزندتان شويد . وقتي متوجه اين علائم شديد از خود بپرسيد آيا اين علائم يک واکنش طبيعي به تهديد واقعي است يا ناشي از تنش بي جاست .



علل بروز اين مشکل چيست؟


بر اساس مطالعات و تحقيقات انجام شده علت اضطراب در کودکان و بزرگسالان متفاوت است . مهمترين علل اضطراب در کودکان عبارتند از :

وجود زمينه ارثي ، وجود مادر مضطرب ، داشتن مادر وسواسي و يا کمال گرا ، شکست کودک در برقراري ارتباط اجتماعي ، انتظارات بيش از حد والدين از کودک ، بيماري هاي جسمي حاد و بيماري هاي ديگر از جمله : شب ادراري ، لکنت زبان ، معلوليت جسماني و يا نقص جسماني و ناتواني هاي حسي از جمله شنوايي و بينايي.




ميزان بروز اين مشکل چقدر است ؟

اختلالات اضطرابي از شايعترين طبقات اختلالات رواني است و زنان با شيوع مادام العمر ??/? درصد در مقايسه با مردان با شيوع مادام العمر ??/? درصد ، بيشتر ممکن است دچار يک اختلال اضطرابي شوند و با افزايش طبقه اجتماعي اقتصادي از شيوع آن کاسته مي شود .

در مورد علل اضطراب در افراد بزرگسال نيز نظريات مختلفي مطرح است که از جمله مهمترين آنها عبارتند از :

?-
دور بودن از خود واقعي و نقش بازي کردن در صحنه هاي مختلف زندگي ، به اين معني که عده اي از افراد ويژگي هاي واقعي خود را ( اعم از ويژگيهاي ظاهري نظير : قد، وزن ، نوع چهره و يا صفات و خصوصيات شخصيتي ) خود را نپذيرفتند و همواره در تلاشند شخصي غير از آنچه واقعا هستند را جلوه دهند و اين ماسک زدن به چهره خود منجر به افزايش نگراني و تشويش مي شود .

?-
وجود فاصله زياد بين خود واقعي و خود آرماني ، مطابق نظر برخي از روانشناسان هر فردي براي خود ويژگي هاي مطلوب و ايده آلي تصور مي کند که دوست دارد آنگونه باشد و براي رسيدن به آن تلاش مي کند . حال اگر اين خود آرماني فاصله زيادي با وجود ويژگيهاي واقعي فرد داشته باشد و دسترسي به آن مقدور نباشد چون فرد نمي تواند آنگونه که دوست دارد باشد مضطرب مي شود .

?-
گاهي اضطراب فرد به دليل نپذيرفتن شرايط واقعي زندگي و امکانات محيطي است که سازگاري فرد را در زندگي با دشواري روبرو مي سازد .

?-
ضعف و بيماري هاي جسمي و عدم درمان بموقع فرد را آماده ابتلا به اضطراب ميکند.

?-
احساس تنهايي و نداشتن حمايت رواني اجتماعي نيز در بروز نگراني و اضطراب موثر است .

?-
مصائب و مشکلات و فشارهاي محيطي مداوم به خصوص موقعي که فرد قدرت حل مسئله و سازگاري اش ضعيف باشد در ايجاد اضطراب نقش موثري دارد .

?-
اختلال در غده تيروئيد نيز منجر به بروز علائمي شبيه بيماري اضطراب درفرد ميشود .

?-
بيکاري ، نداشتن برنامه ريزي و نبود قدرت تنظيم وقت نيز در بوجود آمدن اضطراب موثر است،چون فرد هموراه احساس فشار ذهني مي کند ، هاي فاجعه آميز در مورد آينده نيز از ديگر علل ايجاد اضطراب در بزرگسالان است .

اما کار مفيدي انجام نمي دهد.

?- خيالبافي ها يا افکار غير ارادي منفي و پيش بيني

درمان اضطراب ؟

چگونه ؟...


در درمان اضطراب رويکردها و شيوه هاي مختلفي وجود دارد. موثرترين درمان افراد ،دچار اختلال اضطراب تلفيقي از روان درماني ، دارودرماني و درمانهاي حمايتي است .

رويکردشناختي رفتاري ( c.b.t ) رويکرد حمايتي و رويکرد مبتني بر بينش ،با وجود آن که مطالعات پيگير و متعددي در اين زمينه انجام گرفته است ولي هنوز اطلاعات دقيقي در مورد ارجحيت نسبي اين رويکردها بر يکديگر در دست نيست . در رويکرد شناختي فرض بر آن است که يک سلسله طرحواره هاي شناختي در فرد وجود دارد و او مستقيما و به طور مداوم بر مبناي همين طرحواره ها رفتار مي کند . در رويکرد رفتاري مستقيما به علائم جسماني و ظاهري فرد توجه مي شود . در درمان حمايتي به فرد اطمينان بخشي و آسودگي خيال داده مي شود . در رواندرماني مبتني بر بينش ، بر کشف تعارضهاي ناخودآگاه فرد و شناسائي نقاط قوت ايگو تاکيد ميشود .


آيا داروي خاصي براي درمان اضطراب وجود دارد ؟


دارو درماني : دارو درماني نيز از شيوه هاي کنترل ومهار اضطراب است . از جمله داروهايي که براي اختلال اضطراب تجويز مي شود بوسپيرون ، بنزوديازپينها ، سه حلقه اي ها مثل ايمي پيرامين و داروهاي ضد هيستاميني و ….

درمان موفق و کامل اضطارب ترکيبي از رواندرماني و دارو درماني است .

فهرست اختلالات اضطرابي به قرار زير است :

?- اختلال پانيک ( جمله هاي اضطرابي ) با و بدون آگروفوبي

?-
آگروفوبي بدون سابقه اختلال پانيک

?-
فوبي اجتماعي

?-
ترسهاي مرضي معين

?-
اختلال وسواسي اجباري ( o.c.d )

?
اختلال استرس پس از سانحه ( p.t.s.d )

?-
اختلال اضطراب فراگير ( اضطراب منتشر )

هر يک از اختلالات اضطرابي که در بالا ليست شده است درمان تخصصي جداگانه نياز دارد و داراي شيوع ، پيش آگهي و علل خاصي است و علائم مشخصي دارند .

در مواقع بروز اضطراب چه کاري بهتر است انجام داد ؟



توجه به پنج اصل اساسي مي تواند به شما در کنترل اضطرابتان کمک کند .
? –
از قدرت خلاق ذهن ناهشيار خود براي تغيير دادن خويش استفاده کنيد . ( از مهارتهاي معنوي ياري بجوئيد .)

?-
با استفاده از تصوير سازي ، تصوير ذهني خود را تغيير دهيد تا به جاي ترس ، احساس اطمينان و قوت قلب بر شما حاکم شود .

?-
از انديشه مثبت و واقع بينانه براي ديدن خود ، موقعيت دوروبر خود کمک بگيريد . يعني آنچه را که دوست داريد وجود داشته باشد ، در ذهن خود تصوير سازي کنيد.

?-
به گونه اي رفتار کنيد گويا شخصيتي که مي خواهيد هستيد .

?-
هدفهايي را براي خود مشخص کنيد که واقع بينانه ، متناسب با امکانات و توانائيهايتان باشد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:36  توسط   | 

افسردگی

Depressin       

 

 

                                  تهيه كننده : باهره السادات انوري

 

    مقدمه

 

همه ما گاهی اوقات احساس خستگی، بدبختی و ناراحتی می‌‌كنيم، اين احساسات معمولاً بيش از يك يا دو هفته دوام نمی ‌آورند و چندان با روند زندگی ما تداخل ايجاد نمی ‌كند. گاهی اوقات دليل خاصی برای آن وجود دارد، گاهی هم فقط از غم و اندوه ناشی ميشود. ما معمولا خودمان از پس آنها برمی ‌آييم و نيازی به كمك گرفتن از دیگران نداریم

 :زمانی افرادافسردگی جدی دارند که

 ـ احساس افسردگی سريع برطرف نشود

ـ به قدری حالشان بد باشد كه زندگی روزمره آنها دچار اختلال گردد

 

ـ حس افسردگی چيست؟

 

حس افسردگی به مراتب قوی ‌تر و نامطلوب تر از  دوره‌های كوتاه مدت یأس و ناراحتی است كه همه ما گاه وبی گاه با آن مواجه می ‌شويم. معمولا بسيار طولانی مدت می ‌شود و می ‌تواند روزها، هفته‌ها و حتی ماهها طول بكشد

 

 اغلب افراد مبتلا به افسردگی دارای  همه علائم ظاهری ليست شده در اينجا نيستند، ولی اكثراً حداقل پنج يا شش مورد را دارند. این علائم عبارتند از

 ـ احساس ناراحتی در بيشتر اوقات, ولی ممكن است در هنگام غروب كمی   بهتر شوند

ـ از دست دادن توجه و علاقه به زندگی و عدم توانايی در لذت بردن از هر چيز         

ـ تصميم‌گيری مشكل‌تر می ‌شود

 ـ نمی ‌توانند به چيزهايی كه  دوست دارند، بپردازند

ـ كاملاً احساس خستگی می كنند

ـ احساس بی‌قراری و اضطراب دارند

 ـ كم اشتها شده و وزن كم می ‌كنند (برخی افراد برعكس، پراشتها شده و چاق می (شوند

 

ـ 1 تا 2 ساعت طول میکشد تا بخواب روند و زودتر از وقت معمول بيدار می ‌شوند

 ـ علاقه خود را به سكس از دست می ‌دهند

 ـ اعتماد به نفس آنها كم می ‌شود

 ـ احساس بی مصرفی، بی كفايتی و نااميدی می ‌كنند

 ـ از ديگران دوری می ‌كنند

 ـ تند خو و بدخلق می ‌شوند

 ـ در اوقات خاصی از روز، معمولا صبح‌ها حس بدی دارند

 ـ به فكر خودكشی می ‌افتند

 معمولاً ما متوجه نمی شویم که چگونه دچار افسردگی  می ‌شويم، زيرا به

 تدريج در ما ايجاد می ‌شود. ممكن است تصميم بگيريم با آن مقابله كنيم وخودمان را به خاطر تنبل بودن يا بی اراده بودن سرزنش كنيم. گاهی لازم است ديگران ما را متقاعد كنند كه كمك خواستن نشانه ضعف نيست. ممكن است تلاش كنيم برای غلبه برافسردگی خود به شدت كار و فعالیت كنيم. اين امر    می ‌تواند ما را به مراتب متاثر‌تر و فرسوده‌تر كند ما اغلب به دردهای فيزيكی و جسمی، سردردهای مداوم يا   بی ‌خوابی توجه نمی ‌كنيم، گاهی اوقات اين نشانه‌های فيزيكی می ‌تواند علامت اوليه افسردگی باشد

 چرا افسردگی اتفاق می ‌افتد؟

 

برای افسردگی روز مره‌ای كه همه ما گاه به گاه تجربه می ‌كنيم، معمولا بيش از يك دليل وجود دارد.اين دلایل در افراد مختلف  میتوانندمتفاوت باشند.  ممكن است گاهی اوقات کاملاً واضح به نظر برسند و یا بالعکس آشكار به نظر نرسند.این عوامل  می‌توانندیک چيز نااميد كننده وياس آور باشند يا به خاطر از دست دادن چيزی یاشخصی باشد.اماگاهی اوقات، مشخص نيست که چرا احساس افسردگی می ‌كنيم. فقط بی ‌حوصله هستيم، قوز    می ‌كنيم، حس غم داريم، و انگار که از دنده چپ بلند شده‌ايم. واقعا نمی ‌دانيم چرا. به هر ترتیب اين احساسات می ‌توانند به قدری بد باشند كه ما نياز به كمك داشته باشيم.

 ـ چيزهايی كه در زندگی ما رخ می ‌دهد

حس افسردگی بعد از يك رويداد عذاب آور، مثل سوگواری، طلاق و یا از دست دادن شغل، طبيعی به نظر می ‌رسد. ممكن است چند هفته يا چند ماه بعد هم به فكر كردن و صحبت كردن راجع به آن رويدادتلخ بپردازيم،ولی پس از مدتی این رویداد تلخ را به تدریج میپذیریم و سعی میکنیم که با آن کنار بیاییم. ولی عده‌ای از مانمیتوانیم با آن کنار بیاییم و دچار افسردگی میشویم

 ـ شرايط محيطی

اگر ما تنها باشيم، دوستی نداشته باشيم،  نگرانی‌های فکری و جسمی داشته باشیم. احتمال ابتلا به افسردگی در ما بیشتر‌ می باشد.

 

ـ بيماری جسمی  

اغلب افسردگی وقتی بروز می ‌کند كه ما از نظر فيزيكی بيمار باشيم. اين امر نه  تنها برای بيماريهای تهديد‌کننده زندگی مثل سرطان و بيماری قلبی صادق است بلكه در مورد بيماريهای  مزمن، مثل آرتروز يا برونشيت نيز صدق می ‌كند

جوانتر‌ها ممكن است بعد از ابتلا به عفونتهای ويروسی مثل سرما‌خوردگی ،آنفولانزا یا تب غده ای دچار افسردگی شوند

ـ شخصيت

هر كسی می ‌تواند افسرده شود. ولی عده‌ای از ما به نظر بيشترمستعد ابتلا بافسردگی هستيم، اين امر ممكن است به علت خصوصیات خاص بدن ما، به علت تجارب اوليه در زندگی ‌مان يا هر دو باشد

 ـ الكل

بسياری از افرادی كه زيادالكل می ‌نوشند، دچار افسردگی می ‌شوند. معلوم نيست اول كدام يك در شخص بروز می ‌كند نوشيدن مفرط يا افسردگی. همچنین افرادی كه خيلی زياد مشروب می ‌خورند بيشتر از ديگران مستعد خودكشی هستند.

ـ جنسيت

زنان بيشتر از مردان مستعد افسردگی هستند. بدين علت كه مردان كمتر دستخوش احساسات می ‌شوند، احساسات خود را سركوب می ‌كنند يا آنها را با خشونت بيان می ‌كنند يا اينكه از طريق نوشيدن زياد مشروب سركوب  می ‌كنند.از طرف دیگر، زنان معمولا بیشتر تحت استرس هستند.چون هم استرس محیط کار را دارند  و

در عين حال  باید مراقب بچه هم باشند

 

 ـ ژن ها

افسردگی می ‌تواند به صورت خانوادگی باشد اگر يكی از والدين شما شديداً افسرده باشد، شما هشت برابر بيشتر مستعد ابتلا به افسردگی هستيد

افسردگی روان شيدايی

(Manic Depression ) چيست؟

 حدود 1 نفر از 15 نفری كه دچار افسردگی شديد هستند. پريودهايی خواهند داشت كه  فوق العاده  فعال  و پرانرژی می ‌شوند. اين مورد، افسردگی روان شيدايی   ناميده می ‌شود.امروزه از آن بعنوان اختلال   (دو قطبی یا مانیک دپرشن)  نیز نام برده می شود.این

 

نوع افسردگی به نسبت مساوی مردان و زنان را مبتلا می کند  

 ـ آيا ابتلا به افسردگی شكلی از ضعف است؟

 

ممکن است از دید ديگران اینطور بنظر برسد كه شخص افسرده خودش خواسته که افسرده باشد.ولی  حقيقت اين است كه، افسردگی نوعی از  بيماری است که  می ‌تواند برای اكثر افراد اتفاق بيفتد و به هیچ عنوان نشانه ضعف نيست، حتی اشخاص قدرتمند نيز می‌‌توانند دچار افسردگی شديد شوند.

 ونيستون چرچيل که خودازافسردگی رنج می برد، افسردگی را "سگ سياه" می ناميد.

 

ـ چه موقع بايد كمك بخواهيم؟

 

ـ وقتی احساس افسردگی شما بدتر از حد معمول باشد و به نظر می ‌رسد بهتر نمی شود

ـ وقتی احساس افسردگی شما روی كار، علايق و احساسات شما نسبت به خانواده و دوستانتان تاثير بگذارد

ـ در صورتی كه شما حس كنيد كه زندگی ارزشی ندارد يا اينكه افراد دیگر بدون شما خوشتر خواهند بود

 در این شرایط ، صحبت با خويشاوندان يا دوستان مورد اعتماد ممكن است کمک کننده باشد،در غیر اینصورت  نياز است که توسط دكتر عمومی تان ویزیت شوید. گاهی اوقات دوستان و يا اعضائ خانوادتان متوجه تغييراتی در شما ميشوند و درباره شما نگران ميشوند

 

 

ـ كمك به خودتان

  آنرا برای خودتان نگه نداريد

اگر اخبار بدی داشته‌ايد يا ناراحتی عمده‌ای داشته‌ايد، سعی كنيد به كسی كه با شما نزديك است بگوييد و به او بگوييد چه حسی داريد. اين اغلب به رفع ناراحتی كمك می ‌كند. در مورد آن با كسی حرف بزنيد. اين بخشی از مسير طبيعی التيام بخشی ذهن است.

 

  كاری انجام دهيد

برای ورزش از خانه بيرون برويد.اگر شده حتی فقط برای پياده روی، اين امر به شما كمك می ‌كند تناسب فيزيكی خود را حفظ كرده و بهتر بخوابيد. ممكن است حس كنيد قادر به كار كردن نيستيد ولی بهتر است تلاش كنيدو فعال بمانيد

اين می تواند كار منزل باشد، آنرا خودتان انجام دهيد (حتی با انجام کارهای ساده مثل تعويض يك لامپ). اين می ‌تواند به ذهن شما كمك كند از افكار دردناكی كه شما را افسرده‌تر می ‌كنند فارغ شويد

 

خوب بخوريد

سعی كنيد خوب بخوريد، وعده غذايی متوازنی داشته باشيد، ولواينكه ممكن است تمايل به غذا نداشته باشيد، سبزيجات و ميوه‌جات تازه بسيار مفيدند. افسردگی می ‌تواند وزن شما را كم كند و باعث کمبود ويتامين‌ها  شود كه باعث تشدید روند افسردگی میشود

 

 از الكل پرهيز كنيد

در مقابل تمايل مصرف الكل، برای سر پوش گذاشتن  و فراموش کردن غمهایتان ، مقاومت كنيد، الكل افسردگی را واقعاً بدتر می ‌كند، چند ساعتی حس بهتری به شما   می ‌دهد ولی بعداً حس افسردگی بدتری دوباره باز می‌گردد. مصرف خيلی زياد الكل ،شما را از درخواست كمك و حل مشكلتان باز می ‌دارد. در ضمن برای سلامت جسمانی شما نيز مضر است

 

  بخوابيد

سعی كنيد نگرانی در مورد مشكل خوابيدن به خود راه ندهيد. گوش دادن به راديو يا تماشای تلويزيون در حاليكه دراز كشيده اید يا بدنتان در حال استراحت است می ‌تواند كمك زيادی بكند. حتی اگر نتوانيد بخوابيد، می ‌توانيد ذهنتان را به اين روش مشغول كنيد، به این طریق كمتر حس اضطراب داشته و خوابيدن برايتان ساده‌تر می شود.

 

  علت را پيدا كنيد

اگر فكر می كنيد می ‌دانيد چه چيزی باعث افسردگی شما  است،  نوشتن آن و بررسی راه هايی كه می ‌‌تواند به حل آن كمك ‌كند،مفید خواهد بود

 

 اميدوار باشيد

بخاطر داشته باشید که

شما تجربه‌ای را پشت سرمی ‌گذاريد كه عده زيادی سپری كرده‌اند-

ـ شما به تدريج این دوره را  پشت سر می ‌گذاريد، گرچه ممكن است باور این موضوع برایتان مشكل باشد

ـ افسردگی می تواند تجربه مفيدی باشد.میتواند شمارا به شخصی سرسخت تر و قوی تر بدل کند که میتوانید وضعيتها و روابط افراد را شفافتر ببینید و درک بهتری از روابط بین افراد داشته باشید

شما ممكن است قادر به اخذ تصميمات و تغيیرات مهمی در زندگی خود باشيد كه قبلاً از آن اجتناب می ‌کرديد

 چه نوع كمكی در دسترس می ‌باشد

بيشتر افراد افسرده توسط دكتر عمومی خود معالجه  می شوند. بسته به علائم بيماری، شدت افسردگی و شرايط محيطی، دكتر ممكن است شكل خاصی از روان درمانی، قرص‌های ضد افسردگی و يا هر دو مورد را تجويز كند

 ـ روان درمانی / مشاوره

-گفتگو در مورد احساساتتان می ‌تواند مفيد باشد،  دکتر عمومی شما ممكن است مشاوری در مطب داشته باشد كه شما بتوانید با او صحبت كنيد. اگر افسردگی به     رابطه ‌تان باهمسر و یا شریک زندگی تان مربوط شود، انجمن  (    ریلیت 1 )   میتواند به شما کمک کند.   این انجمن بطور اختصاصی روی اینگونه مسائل کار میکند

 

اگر در حاليكه از معلولیت جسمی رنج می ‌بريدیا  مسئولیت مراقبت از فردی معلول می باشید،و دچارافسردگی شده‌ايد،با شرکت در گروههای خود درمانی و در میان گذاشتن تجاربتان با ديگران می توانید احساس بهتری داشته باشید

 

اگر قادر به كنار آمدن با فوت فردی از اطرافيان خود نيستيد. گفتگو درمورد آن با  ديگران می ‌تواند مفيدباشد

 گاهی اوقات بيان احساسات واقعی حتی به دوستان نزديك نيز مشكل است،در حالیکه در میان گذاشتن این احساسات با يك مشاور مجرب يا تراپيست می ‌تواند ساده‌تر باشد.بازگو کردن آنچه در سينه نهفته‌ايد، ميتواندكمك كننده باشد، خصوصاًاگر بتوانيداز کمک یک مشاور بهره ببرید که برای مدتی به طور اختصاصی به شما بپردازد.دراین صورت  به احتمال زیاد احساس بهتری خواهيد داشت  

 

 انواع مختلفی از روان درمانی وجود دارد، مواردی   از آنها برای افراد باافسردگی خفیف تا متوسط بسيار موثر است

رفتار درمانیِ شناختی2   به افراد كمك می ‌كند ديدگاههای منفی را كه می ‌تواند گاهی اوقات عامل افسردگی باشند را برطرف كنند. درمان‌ها بين فردی  و ديناميك  برای افرادی که نمیتوانند با دیگران رابطه خوبی برقرار کنند مفید است.   روان درمانی، اصولاً كار زمان بری است جلسات معمولاً حدود يك ساعت طول می ‌كشد و شما نياز به 5 تا 30 جلسه داريد. برخی تراپيست‌ها شما را هفتگی ملاقات می ‌كنند و برخی هر 2 تا 3 هفته يكبار.

 

ـ روان درمانی چگونه عمل می كند؟

اين بستگی به شكل درمانی كه شما اتخاذ كرده‌ايد ،دارد. تنها در میان گذاشتن نگرانی هايتان، با شخصی ديگر می ‌تواند مفيد باشد. چون شماحس می‌كنيد که با مشكلات خود تنها گذاشته نشده اید و حمايت می ‌شويد

ـ رفتار درمانی شناختی  به شما كمك می ‌كند ايده‌هايی را كه باعث افسردگی تان شده است را بررسی كرده و تغيیر دهيد

ـ مشاوره می ‌تواند به شما كمك كند در مورد  حس ‌تان راجع به زندگی و ديگر افراد شناخت بهتری بدست آورید

ـ درمان‌های ديناميك به شما كمك می ‌كندکه متوجه شوید که تجارب گذشته‌تان چگونه ممكن است روی زندگی حال حاضر  شما تاثير بگذارد

 صحبت کردن در گروه  می ‌تواند در تغيیر نحوه رفتارتان باديگران مفيد باشد.در گروه اين شانس را داريد كه بشنويد دیگران چگونه به شما نگاه می ‌كنند و فرصت برای بررسی روشهای مختلف رفتار و گفتگو موجود است

 

ـ مشكلات توام با روان درمانی

 اين روشهای درمانی معمولا بسيار بيخطر هستند ولی  گاهی می ‌توانند اثرات جانبی داشته باشند. گفتگو در مورد مسائل ممكن است خاطرات بدی را از گذشته به ذهن آورد، و اين می ‌تواند شما را غمگين يا متاثر سازد

بعضی گزارش كرده‌اند كه روان درمانی می ‌تواند ديدگاه  و ارتباط افراد را با دوستان و خانواده‌‌شان تغيیر دهد. اين امر می ‌تواند روی روابط  تاثير گذار باشد. مهم است که  شما به تراپيست خود اطمينان  داشته باشیدوبدانید كه آنها آموزش لازم را ديده‌اند. اگر نگران  روان درمانی هستيد با دكتر يا تراپيست خود مشورت کنید. متاسفانه،مابا کمبود روان درمانگر مواجه هستیم و در برخی مناطق، ممكن است مجبور باشيد ماهها صبر كنيد

 

ـ راه‌حلهای جايگزين

سنت جان وارت3 یک داروئی گیاهی موثر می باشدکه در داروخانه ها قابل تهیه میباشد،این دارو در آلمان كاربرد وسيعي دارد و شواهدی وجود دارد كه در موارد افسردگی خفیف تا متوسط موثر است. مصرف يك قرص در روز کافی میباشد.به نظر می ‌رسد در اكثر موارد مشابه قرص های ضد‌افسردگی اثر میکند ولی برخی افراد گزارش   کرده اند که این دارو عوارض جانبی كمتری دارد. اگر داروی  ديگری مصرف می ‌كنيدقبل از استفاده ازسنت جان وارت با دكتر  خود مشورت کنید

 

ـ ضد افسردگی ‌ها

اگر افسردگی شما شديد است يا مدتها طول كشيده است، طبق نظر دكترتان برای مدتی  از دارو های ضد افسردگی استفاده خواهید کرد. اين دارو ها(ضد افسردگی ها) آرامبخش نيستند. گرچه ممكن است به شما كمك كنند احساس اضطراب و پريشانی كمتری داشته باشيد. اين داروها به افراد افسرده كمك می ‌كنند حس بهتری داشته باشندبطوريكه بتوانند دوباره از زندگی لذت برده و با مشكلات خود  به طور موثر دست وپنجه نرم کنند

به خاطر داشته باشيد كه ، برخلاف بسياری از داروها، شما اثر ضدافسردگی ‌ها را به سرعت حس نمی ‌كنيد. اغلب افراد، برای 2 يا 3 هفته اول، هيچ بهبودی در خلق و خوی خود مشاهده نمی ‌كنند، گرچه برخی مشكلات ديگر ممكن است با سرعت بيشتری بهبود يابند. مثلاً، افراد اشاره می ‌كنند كه بهتر می ‌خوابند و اضطراب شان کم می شود

 

ـ ضد افسردگی ‌ها چگونه عمل می ‌كنند؟

مغز از ميليونها سلول ساخته می ‌شود كه پيام‌ها را با استفاده از مقادير انبوهی اجزای شيميايی موسوم به انتقال دهنده‌های عصبی به يكديگر منتقل می ‌كنند. بيش از یکصد نوع ماده شيميايی مختلف در قسمتهای مختلف مغز فعال هستند.  در افسردگی، دو نوع از اين انتقال دهنده‌های عصبی نقش مهم‌تری دارند که عبارتنداز: سروتونين  و نورآدرنالين. ضدافسردگی ‌ها مقادیر  اين دو ماده شيميايی را در قسمتهای انتهايی عصب افزايش می‌‌دهند و بنابراين عملكرد  بخش‌هائی از مغز را كه از سروتونين و نورآدرنالين استفاده می‌‌كنند، تقويت می ‌كنند

 

ـ  مشكلات توام با ضد‌افسردگی ‌ها

 مثل تمام داروها، ضد‌افسردگی‌‌ها نيز اثرات جانبی(ناخواسته) دارند.اگرچه،اين اثرات معمولاً ملايم بوده و با ادامه درمان  بتدریج کاهش میابند. ضدافسردگی ‌های جديدتر مثل(اس اس آر آیز4 ) ممكن است در ابتدا كمی احساس تهوع به شما بدهند و  برای مدت كوتاهی احساس اضطراب كنيد. ضد افسردگی ‌های قديمی ‌تر        می ‌توانند باعث خشكی دهان و يبوست شوند.  دكتر شما معمولا توصیه به ادامه درمان میکند مگر اینکه عوارض داروئی بسیار شدید باشند

همانند هرگروهی از داروها، ضد‌افسردگی های مختلف نيز اثرات مختلفی دارند. دكتر شما ميتواند درباره عوارض و اثرات داروهااطلاعاتی به شما بدهد ومشتاق است درباره هرآنچه شما را نگران ميكند بداند.يك نسخه از بروشور اطلاعاتی را همراه با دارو از دارو ساز بگيريد.بعضی از این داروها باعث احساس گیجی و خواب آلودگی می شوند،که معمولاً در شب تجويز می شوند، بنابراين به نوعی می ‌تواند به شما كمك كنند بهتر بخوابيد. هرچند اگر در طی روز احساس خواب آلودگی می‌‌كنيد، بايداز رانندگی و یا کار با ماشين‌آلات خودداری كنيد

 مصرف اين قرصهااحتیاج به رعایت الگوی غذایی خاصی نداردو شما می ‌توانيد از رژیم غذایی معمول خود استفاده كنيد(اگر در مواردی نیاز به رعایت رژیم غذائی خاصی باشد دكتر به شما خواهد گفت). اين قرصها تداخل داروئی با مسكن‌ها ، آنتی ‌بيوتيك‌ها يا قرص‌های ضد بارداری ندارند. شما بهتر است که از مصرف الكل اجتناب كنيد.مصرف الكل و قرص می ‌تواند  باعث خواب آلودگی شديد شما گردد

معمولا قرص های ضد افسردگی توسط دکترعمومی تان تجویز میشود(و نه روانپزشک).در  وهله اول او شما را بطور منظم ویزیت خواهد کردتا مطمئن شود قرصها خوب عمل   می ‌كنند. اگر قرصها موثر باشند برای حداقل 4 ماه بعد ازاحساس بهبودی نیز تجويز خواهند شد. اگر اين  اولین تجربه افسردگی شما باشد ممكن است نیاز باشدبرای مدت  بيشتری قرص بخوريد. وقتی زمان قطع آن برسد، بايد به تدریج و تحت نظر پزشکتان قرصها را كم وسپس قطع كنيد

اغلب افراد نگرانند كه ضد افسردگی ‌ها ا عتياد آور باشند.در حالیکه اینطور نیست ولی شما ممكن است علایمی را در صورت قطع ناگهانی ضد افسردگی ‌ها تجربه كنيد ـ که می ‌تواند شامل اضطراب، اسهال، روياهای زنده يا حتی كابوس باشد. اين امر می ‌تواند تقريباً همواره با كاهش آهسته دوز آنها قبل از توقف کامل دارو، قابل اجتناب باشد. برخلاف دارو هائی مثل واليوم، نيكوتين يا الكل شما نیاز به افزايش مقدار دوز برای دستیابی  به همان اثر  نخواهيد داشت و هيچ وقت اعتیاد به مصرف آنها  پیدا نخواهيدکرد

برای آگاهی بیشتر میتوانید به بروشور داروهای ضدافسردگی رجوع کنید

 

 ـ كداميك برای من مناسب است ـ روان درمانی يا مصرف قرص؟

 

اين بستگی به افسردگی شما و شدت آن دارد. در كل، روان درمانی در افسردگی خفیف تا متوسط موثر‌تر است. دارو در افسردگی خفیف خیلی موثر نيست. اگر افسردگی شما شديد باشد احتمالا نياز به مصرف داروی ضد افسردگی برای مدت شش الی نه ماه خواهد بود

 پس از بهبود نسبی بادارو های  ضد افسردگی، اغلب افراد  روان درمانی را روش مناسبی یافته اند . روان درمانی می ‌تواند به شما كمك كند روی مواردی در زندگی‌تان کارکنید كه اگربه آنها توجه نشود ممکن است دوباره افسرده‌شويد.هم ضدافسردگی‌ها و هم روان درمانی در كمك به افراد جهت بهبود افسردگی متوسط موثرهستند. بسياری از روانپزشكان معتقدند كه ضد افسردگی ‌ها در درمان افسردگی شديد موثر‌تر هستند. برخی افراد فقط ايده دارو را دوست ندارند، عده‌ای  هم ايده روان درمانی را نمی ‌پسندند بنابراين اینکه کدامیک موثرتر است امری نسبی است.در ضمن باید این نکته را هم در نظر داشت که مشاوره صحيح و روان درمانی  در برخی نقاط كشور در دسترس نمی باشد

وقتی افسرده باشيد تصمیم گیری سخت می ‌شود اين را به دوستان ،خانواده يا به كسانی كه اعتماد داريد، بگوييد آنها به شما كمك می ‌كنند تصميم بگيريد

 

ـ آيا به ديدن روانپزشك نياز خواهم داشت؟

  اكثر افراد افسرده توسط پزشک عمومی  درمان میشوند ولی  تعداد كمی از افراد بهبود نمی ‌يابند و به كمك تخصصی ‌تری نياز دارند. آنها احتمالا به روانپزشك يا عضوی از  تيم بهداشتِ روانی5 برای كمك اختصاصی ارجاع می شوند. روانپزشك يك دكتر است كه در زمينه درمان اختلالات روانی و روحی تخصص دارد. اعضای تيم بهداشت روانی ممكن است پرستار، روانشناس، مددكار اجتماعی يا متخصص کاردرمانی باشند.  هر یک از این افراد در مسائل بهداشت روانی مجرب و ورزيده هستند

مصاحبه اول با روانپزشك احتمالا يك ساعت طول ميكشد. ممكن است از شما خواسته شودبه همراه یکی از  خويشاوندان يا دوستانتان به روانپزشک مراجعه نمائید. نيازی به نگرانی نيست روانپزشك می ‌خواهد در موردگذشته شماودر مورد هر بيماری جدی يا مشكلات روحی شما در گذشته بیشتر  بداند. وی در مورد مسائلی كه اخيراً در زندگی شما رخ داده ،در مورداینکه چطور دچار  افسردگی شدید و در مورد سابقه درمانی و دارو یی شما سئوال می ‌كند. گاهی اوقات  پاسخ به تمامی اين سئوالات  ممکن است مشكل باشد، ولی به دكتر كمك می ‌كند به اطلاعاتی در مورد شما دست يابد و بهترين درمان را برای شما تجويز كندکه ممکن است صرفاً یک توصیه،تغییر دارو و یابستری در بیمارستان باشد(اگر افسردگی شما شديد باشد يا به نوع خاصی از درمان نيازمند باشید، بهتر است به بيمارستان برويد) اين فقط برای يك درصد افراد افسرده ضروری می ‌باشد

 

اگر هيچ درمانی را اتخاذ نكنم، چه خواهد شد؟

جالب اينكه 4 نفر ازهر 5 نفرافراد افسرده ظرف مدت 4 تا 6 ماه بدون هيچ كمكی كاملاً بهبود می ‌يابند. بنابراين چرا بايد به درمان افسردگی پرداخت؟

 

اگرچه 4 نفر از هر 5 نفر با گذشت زمان خوب می ‌شوند، 1 نفر باقيمانده،تا دوسال بعد هم افسرده می ‌ماند. ما قادر به پيش‌بينی دقيق اينكه نهایتاً چه كسی بهبود ميابد و چه كسی بهبود  نميابد نمی باشیم. حتی اگرهمه افراد مبتلا هم به تدريج بهبود يابند، تجربه افسردگی می ‌تواند به قدری ناخوشايند باشد كه تلاش برای كوتاه کردن  زمان آن ارزشمند است. به علاوه،افرادی که  اولین تجربه  افسردگی را  می گذرانند، 50  درصد احتمال ابتلای مجددبه افسردگی را خواهند داشت.همچنین خطر خودکشی -هر  چند تعداد كمی از افراد افسرده ممکن است اقدام به خودكشی کنند-را هم باید به موارد بالا اضافه کرد

 با بکار گیری برخی پيشنهاداتِ اين بروشور، ممكن است مدت افسردگی ‌تان كوتاه‌تر شود. اگر بتوانيد خودتان بر افسردگی غلبه كنيد، اعتماد به نفستان برای غلبه دوباره برآن در آينده افزايش خواهد يافت. هرچند، اگر افسردگی شديد یا مزمن باشد  ممكن است قادر به   كار نباشيدواز زندگی لذت نبريدکه دراین صورت نیازبه کمک پزشک دارید

 

ـ چگونه می ‌توانیم به كسی كه افسرده است كمك كنيم؟

  می توانیدشنونده خوبی باشيد، اين می ‌تواند سخت‌تر از آن چیزی باشد که به نظر میاید، ممكن است مجبور به شنيدن يك مطلب، بارها و بارها باشيد.  پيشنهاد یا نصیحت نکنید حتی اگرپاسخ به  نظر برايتان بسیار راحت و شفاف باشد مگر آنکه از شما خواسته شود که نظر یا پیشنهاد دهید. گاهی اوقات،  ممكن است افسردگی به علت یک  مشكل مشخص وواضح به وجود آمده باشد، در اين صورت ممكن است قادر به كمك به فرد افسرده باشيد تا راه حلی پيدا كند يا حداقل روشی برای غلبه بر مشكل بيابيد. تنها صرف وقت با كسی كه افسرده است نيز    می ‌تواند مفيد باشد. شما می ‌توانيد فرد افسرده را تشويق كنيد، به وی كمك كنيد حرف بزند، و كمك كنيد به كارهای عادی و روزمره خود بپردازد. كسی كه افسرده است باور اين موضوع که می ‌تواند بهتر شود برایش سخت  می باشد شما می ‌توانيد به وی اطمینان بدهيد كه بهتر خواهد شد ولی ممكن است مجبورشوید بارها اين مطلب را تكرار کنید. مطمئن شويد كه فرد به مقدار كافی غذا مصرف می ‌كند و از الكل دوری  می كند. اگر فرد بدتر شد و شروع به صحبت از عدم علاقه به حيات و زندگی كردو یا صحبت از آسیب رساندن به خود کرد،آن را جدی بگیریدوبه دکتر اطلاع دهید. سعی كنيد به وی كمك كنيد درمان را بپذيرد، وی را از مصرف دارو يا ديدن مشاور يا روانكاو مايوس نكنيد. اگر درمورد نحوه درمان نگران هستيد،با دكتر بیمار خود صحبت كنيد .

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:35  توسط   |